طلسم محبت صبی

شایعات زیادی در ضمینه انواع طلسم محبت صبی وجود دارد که اکثرا دروغ و غیر واقعی هستند

از مهمترین این شایعات ، نوشتن یا نگارش طسم صبی بر روی بدن اشخاص است که به هیچ وجه وجود خارجی ندارد.

درواقع همین موضوع دروغ سبب تخریب ذهن برخی افراد شده است.و این باور را در ذهن آنها ساخته است که باید برای یک طلسم صبی قدرتمند دست به دامن چنین رفتارهایی شد.

تمامی طلسمات صبی بر پایه ی قربانی کردن حیوانات حلال گوشت یا دود دادن با بخورات خاص شکل میگیرند.

در این مقاله به آموزش بهترین و بالاترین نمونهای طلسم محبت صبی خواهیم پرداخت.

جهت ادامه این مقاله بر روی نوشته ” طلسم محبت صبی ” کلیک نمایید

ادامه خواندن طلسم محبت صبی

انواع طلسم صبی

همیشه این سوال مطرح بوده که انواع طلسم صبی کدامند؟

و یا درست است که میگویند طلسم صبی با نجاست نوشته میشود؟

در ابتدای کار ما صلاح میدانیم تا انواع طلسم صبی را به دو دسته کلی تقسیم کنیم:

دسته اول: طلسم بدون نجاست

دسته دوم: طلسم با نجاست

جهت ادامه این مقاله بر روی نوشته ” انواع طلسم صبی ” کلیک نمایید

ادامه خواندن انواع طلسم صبی

طلسم محبت با بخور زار

در مراحل اجرای طلسم محبت با بخور زار کاغذی نگارش میشود که در آن نام یک زن و نام یک مَرد را نوشته است.

در متن طلسم هم نام یک موکل با تخصص ایجاد محبت بین افراد هم قید شده است و به موجود این چنین قید شده است که در صورت ایجاد محبت بین این دو شخص فلان هدیه یا فلان طعام را دریافت میکنید.طلسم صبی

(لازم به ذکر است که در طلسم محبت قید میشود، چه کسی جذاب و چه کسی مجذوب شود)

وقتی طلسم نگارش میشود موجود ماورایی (موکل) پایین می آید و تا زمان دریافت هدیه اش صبر میکند و هیچ اقدامی انجام نمیدهد.

در این هنگام دعانویسان یا هر شخصی که تمایل به اجرای طلسم صبی دارد با سوزاندن بخور زار یا پیچیدن طلسم با بخور زار و انجام مراحلی خاص، هدیه یا پیش کشی را به موجود ماورایی میدهد که عموما به شکل دود و سوزاندن بخور زار است.

جهت ادامه این مقاله بر روی نوشته ” طلسم محبت با بخور زار ” کلیک نمایید

ادامه خواندن طلسم محبت با بخور زار

احضار معشوق

جادوی تاریک: آیا شما قربانی طلسم بد هستید
جادوی سیاه را تعریف کنید
جادوی سیاه از نیروهای غیبی برای صدمه زدن به یک یا چند نفر استفاده می کند. این جادو انتقام ، رقابت و تجاوز است. افرادی که برای رسیدن به اهدافشان تمرین می کنند ، طلسم و جادوگران بازی می کنند. از طریق غرق شدن ، احضار ارواح و سایر فنون ، آنها با دنیای غیبت ارتباط برقرار می کنند تا به نتیجه مطلوب برسند.
جادوی سیاه برای کسانی که این عمل را انجام می دهند خطرناک تلقی می شود زیرا این امر آنها را با روح و شیاطین در تماس می کند. با این حال ، بهره وری عالی آن ، آن را به یک جادوی آرزو می کند و بسیاری با وجود خطرات آن ، آن را تمرین می کنند.

چه تفاوتی با جادوی سفید دارد
جادوی سفید از نیروهای طبیعت برای رسیدن به یک اثر مفید استفاده می کند. در مقابل ، جادوی سیاه یا جادوگری ، از نیروهای غیبی استفاده می کند تا موقعیت های بدی را برای فرد مورد نظر ایجاد کند. در بین پزشکان جادوی سفید ، آیین های جادوی سیاه به طور جهانی مضر تلقی می شود و استفاده از آنها تابو است. افرادی که جادوی سیاه را تمرین می کنند این کار را در ملاء عام انجام نمی دهند.

چه کسی جادوی سیاه را تمرین می کند
به طور سنتی ، جادوگران از آیین های جادوی سفید استفاده می کنند. استفاده از جادوی سیاه که این نیز خطرناک است ، اشتباه تلقی می شود. افرادی که این کار را انجام می دهند عموماً با اهداف شیطانی خود متمایز می شوند. آنها بدون هیچ گونه نگرانی از عواقب آن ، غیبت را تمرین می کنند.

از آنجا که جادوی سیاه برای تمرین دشوار است ، افرادی که آنرا تمرین می کنند ، عموماً تجربه می شوند. یک طلسم یا آیین جادویی ، فرد را با نیروهای غیبت در تماس می کند ، بنابراین عملی نیست که می تواند به شیوه ای بی ضرر انجام شود.
آیا من قربانی جادوی تاریک هستم
چندین نشانه می تواند شما را برای یک طلسم احتمالی در گوش قرار دهد:

آیا شما خستگی عمومی را تجربه می کنید
آیا شما یک درد مداوم غیر قابل توصیف می دانید
آیا کابوس منظمی ، سرگیجه دارید
آیا وقتی در خانه هستید مظلومیت دارید
آیا واکنش های ناگهانی دارید که نمی توانید برای خودتان توضیح دهید
به نظر می رسد شانس بد شما از جای دیگری بوده است تا اتفاقی

این در مورد دیدن رفتارهای جدید شما می تواند باشد و تعیین اینکه آیا به نظر می رسد از هیچ جایی ظاهر نشده است. همچنین از عزیزان خود ، که شما را به خوبی می شناسند ، سؤال کنید. آیا اخیراً احساس کردید که کنترل کامل اقدامات خود را ندارید؟

به نتیجه گیری نپردازید. تعداد کمی از موارد بد شانس در واقع با بدشانسی مرتبط است. بیشتر اوقات ، شانس نگرانی های شما را بیش از جادوی سیاه توضیح می دهد. اگر با این وجود متقاعد شده باشید که شانس بد شما بدون قافیه یا دلیل ادامه دارد ، اگر احساس می کنید که یک نیروی مضر در کار است ، ممکن است خوب باشد که مطمئن شوید قربانی جادوی سیاه نیستید.
محافظت از خود در برابر جادوی سیاه
چندین روش وجود دارد که می توانید برای محافظت از خود در برابر یک طلسم جادویی سیاه یا آیین استفاده کنید. شما می توانید یک املت بپوشید ، ساخته شده از یک جسم با معنی قوی. از انرژی در برابر انرژیهای منفی محافظت می کند.

اگر احساس کنیم که طلسم که ما را لمس می کند ، نیاز به تصفیه دارد ، می توان یک حمام آیینی گرفت. برای انجام این کار ، خود را در وان حمام غوطه ور کنید که در آن یک نوک نمک ، هیسوپ ، ریحان ، بادام ، پاتوولی ، وتیور و کرم سیاه اضافه کرده اید. شما همچنین می توانید بخور بخورید ، برای تمیز کردن جو و مبارزه با یک بخور سوزاندن.
تفکر مثبت ، بهترین سلاح در برابر جادوگری
یکی از بهترین راه های محافظت در برابر بدشانسی ، مبارزه با مثبت است. با چیزهای ساده مهربان باشید و از آن لذت ببرید. اگر با شخصی که مشکوک هستید ملاقات کنید ، مهربان و خونگرم باشید. بدبختی بدین ترتیب تضعیف می شود. به یاد داشته باشید که جادوی سیاه از افکار بد ما تغذیه می کند. هرچه مثبت تر باشید ، از خود محافظت خواهید کرد.

اگر شک دارید ، یا اگر فکر می کنید قربانی جادوگری هستید ، در تماس با تیم های ، که قادر به همراهی و پشتیبانی شما هستند ، دریغ نکنید.

جادوها و مدارس سحر و جادو
در قوس ها به دنبال امکان دستکاری ، دگرگونی ، درک دنیای پیرامون خود بوده است. به نظر می رسید که مدارس جادویی در یکی از ۵ روش اصلی جادو بهبود می یابند: تغییر ، توهم ، احتقان ، تخریب و ترمیم. در کل ده ها طلسم برای هر یک از این خانواده های بزرگ وجود دارد. این راهنما به شما پیشنهاد می کند روش جادو ، مزایای آنها برای تکامل در دنیای را درک کنید. کمکی که می تواند برای درک چگونگی دستیابی به سطح کافی تسلط به منظور یادگیری طلسم های جدید بکار برد. لیست همه جادوها همچنین منبع جالبی از اطلاعات برای جادوگران است که به دنبال یادگیری همه چیزهایی هستند که شخصیت آنها می تواند به عنوان یک طلسم یاد بگیرد.

تصویر اصلی طلسم

هنگام شروع یک بازی جدید ، شخصیت شما سرنوشت بسیار کمی را می شناسد بنابراین مسیری طولانی در جهت تسلط بر اسرار است که در انتظار شماست اما می دانید که غیر قابل عبور نیست و دسترسی به گیم پلی به روش جادو بسیار آسان است. من در مورد راه طولانی صحبت می کردم زیرا جادوها به طور خودکار با توجه به یک مهارت مهارت از پیش ساخته نشده باز نمی شوند. این وظیفه شماست که یادگیری جادوهای جدید را پیدا کنید. برخی از جادوها به دنبال تلاش باز می شوند ، اما بیشتر فهرست های جادویی با خواندن کتاب های جادویی انجام می شود.
از کجا می توان طلسم های جدید را یافت
اکتشاف روش خوبی برای یافتن کتاب است ، اما برای ثروتمندان در بین شما ، آسانترین راه مراجعه به بازرگانان متخصص در تجارت طلسم است.

کتاب / تصویر بازرگان

بوردسیل در سرزمین های خود از مکانی خصوصاً برای یادگیری جادو استقبال می کند: مکتب فوردیور در سرزمین های برفی شمال. با این حال به استادان جادویی که در آن محل کار می کنند حساب نکنید و به شما دروس رایگان می دهید ، در هر کلمه هجی طلسم را با قیمتی ، گاهاً بسیار گران قیمت دریافت کنید. سودآورترین راه حل همیشه اکتشاف یا البته سرقت است! نادرترین طلسم ها یا در فوردیور یا در روده های سیاه چال های نگهداری شده یافت می شوند.

چگونه طلسم را یاد بگیریم
وقتی به تازگی کتاب جدید طلسم کسب کرده اید ، احتمالاً تعجب می کنید که چگونه طلسم را یاد بگیرید. برای این کار به فهرست موجودی خود بروید تا کتاب طلسم مورد نظر خود را انتخاب کنید. سپس با انتخاب کتاب اقدامات جدید در پایین صفحه ظاهر می شود. خواندن کتاب را انتخاب کنید. توجه داشته باشید که یک پیام هشدار دهنده به شما می گوید که خواندن کتاب منجر به تخریب آن می شود.

استفاده از کتابی با همین نام دو بار امکان پذیر نیست ، بی فایده است. اگر به طور اتفاقی یک نسخه از کتاب را در طلسم یافتید که قبلاً یاد گرفته اید ، بهتر است آن را برای فروش مجدد نگه دارید.

چگونه می دانم کدام طلسم را باید یاد بگیرم
تعداد جادوها در نگاه اول در چشمگیر است ، اما با گذشت زمان به سرعت سبک بازی خود را که می خواهید انجام دهید متوجه می شوید. دعوا جادویی ، توهمات ، ایجاد سلاح ، استفاده از سپرهای جادویی ، همه این جادوها به موقعیت های بسیار خاص پاسخ می دهند. اگر شخصیت خود را در نبرد جادویی متمرکز کنید ، لزوماً از جادوهای تخریب استفاده خواهید کرد. شما می توانید خود را با طلسم ترمیم بهبودی دهید. شما حتی موجودات را احضار می کنید تا در کنار شما با جادوهای مبارزه کنند.

هنگامی که از جادوها استفاده می کنید ، در مهارت مرتبط با مهارت تجربه می کنید که به شما امکان می دهد به سطح بالاتری برسید و سطح بالاتری از تسلط را نشان دهید. چرا مهم است؟ زیرا بعضی از جادوها فقط با داشتن حداقل سطح مهارت قابل یادگیری هستند. در درختان استعدادیابی خود نیز می توانید جوایز جدیدی را باز کنید.

استفاده از جادوها
سحر و جادو یک علم به خودی خود است که از مانا استفاده می کند. هر شخصیت استخر مانا خود را مانند یک دونده در استقامت خود دارد. جادوها قدرتمند تر مانا مصرف می کنند. وقتی شخصیت شما پیشرفت می کند و اگر به سمت یک پروفایل جادوگر حرکت می کنید ، مجبور خواهید بود که استخر مانا خود را افزایش دهید. برخی از جادوها فقط با یک مقدار ثابت مانا مانند احضار می توانند بازی شوند. در عوض ، جادوها که انرژی کانال مانند مانا را می سوزاند تا زمانی که طلسم فعال باشد.

پیمایش ها
کتیبه ها روشی نسبتاً ویژه در استفاده از جادو هستند. هنگامی که می خواهید با استفاده از پیمایش طلسم کنید ، نیازی به استخر مانا نخواهید داشت. علاوه بر این ، نیازی به یادگیری طلسم برای استفاده از پیمایش نیست. لطفاً توجه داشته باشید که هر پارگمنت فقط برای استفاده یکبار است و پس از استفاده بطور خودکار از بین می رود.

اگر می خواهید بیش از یکبار از همان طلسم برای خرید طلسم مورد نظر استفاده کنید ، سودآورتر است تا اینکه به استراتژی بلند مدت استفاده از پیمایش ها اعتماد کنید.

چگونه هزینه مانا طلسم ها را کاهش دهیم؟
هر مدرسه سحر و جادو مهارت خود را دارد. برای هر یک از صورت فلکی آبی دارایی هایی را مشاهده می کنید که اجازه می دهد هزینه جادوها را کاهش دهند.

جادوها ، جذابیت ها ، عروسک های وابسته به عشق شهوانی و سحر و جادو را در مدیترانه باستان دوست دارند
نوشته شده توسط مارگریت جانسون

مجسمه از اروس. اثر رومی ، احتمالاً نسخه ای از نسخه اصلی یونانی. ویکی مدیا

در اواخر قرن یازدهم و آغاز قرن دهم میلادی ، یک راز به خوبی در بین مورخان حفظ شده بود ، که شیوه جادو در مدیترانه باستان رواج داشت. مورخان می خواستند این فعالیت را با احتیاط حفظ كنند زیرا این امر از دیدگاه ایده آل آنها در مورد یونانی ها و رومی ها پشتیبانی نمی كند. امروز ، اما ، جادو یک منطقه قانونی از تحقیقات علمی است ، و بینشی در مورد سیستم های اعتقادی باستان و همچنین رویه های فرهنگی و اجتماعی ارائه می دهد.

در حالی که جادو در دوران باستان دلسرد و گاه حتی مجازات می شد ، باز هم شکوفا شد. مقامات او را علناً محكوم كرده اند ، اما تمايل دارند كه چنگ قدرتمند او را ناديده بگيرند.

جادوهای وابسته به عشق شهوانی یک شکل جادویی رایج بود. متخصصان سحر و جادو حرفه ای برای نوشتن جذابیت های وابسته به عشق شهوانی ، ساخت عروسک های مسحور که گاهی به آنها پوپت می گویند و حتی نفرین مستقیم در برابر رقبای عشق هزینه هایی پرداخت می کردند.

جادو در شواهد باستان شناسی ، کتابهای طلسم و ادبیات یونان و روم و همچنین مصر و خاورمیانه به طور گسترده ای اثبات شده است. پاپیروس جادویی یونانی ، به عنوان مثال ، از یونان-روم مصر ، مجموعه بزرگی از جادوهای کتیبه پاپیروس برای اهداف بسیاری است. این مجموعه از منابع قدمت قرن دوم قبل از میلاد تا قرن پنجم میلادی گردآوری شده است و شامل جادوهای جذاب بسیاری است.

بعضی از جادوها شامل ساخت عروسک هستند ، که هدف آنها نمایانگر هدف تمایل بود معمولاً زنی که ناخودآگاه بود یا در مقابل یک تحسین بالقوه مقاومت می کرد . در دستورالعمل مشخص شده است که چگونه باید یک عروسک شهوانی ساخته شود ، چه کلماتی باید روی آن گفته شود و در کجا باید قرار گیرد.

چنین جسم نوعی جادوی دلسوز است. نوعی مسحور کننده که روی اصل “مثل لایک” کار می کند. با استفاده از سحر و جادو دلسوزانه با عروسک ، کاستور معتقد است که هر عملی که روی آن انجام شود – چه جسمی و چه ذهنی – به انسانی منتقل می شود.
بهترین عروسک جادویی حفظ شده و معروف از دوران باستان ، به اصطلاح “عروسک لوور قرن چهارم میلادی نشان دهنده زنی برهنه است که زانو زده ، گره خورده و با سوزن سوراخ می شود. از خاک رس پخته نشده ، عروسک ساخته شده است. این طلسم همراه ، که روی یک قرص سرب نوشته شده است ، نام این زن را به عنوان بطلمیس و مردی که طلسم کرده بود ، ثبت می کند یا یک جادوگر را به سفارش خود سفارش می دهد. مثل سرپامون

خشونت آمیز ، زبانی وحشیانه
جادوهایی که چنین عروسک ها و در واقع طلسم های دوران باستان را در مورد انواع افراد همراهی می کرد ، از نظر زبان و تصویر های بکار رفته ملایم نبودند. طلسم های قدیمی اغلب خشن ، وحشیانه و بدون هیچ گونه احتیاط و پشیمانی بود. در جذابیتی که عروسک لوور را همراهی می کند ، این زبان در یک زمینه مدرن ترسناک و دافع کننده است. به عنوان مثال ، بخشی از طلسم کارگردانی شده علیه بطلمیس به شرح زیر است

چنین زبانی به سختی احساسی را بهمراه عشق یا حتی با جذابیت نشان می دهد. به خصوص در هنگام ترکیب با عروسک ، طلسم می تواند خواننده مدرن را به عنوان وسواس شاید یادآور یک طوفان آنلاین یا ترول آنلاین و حتی سوء استفاده کند. در واقع ، به جای جستجوی عشق ، قصد پشت طلسم نشان می دهد که به دنبال کنترل و سلطه هستید. جنس و پویایی جنسی دوران باستان چنین بود.

اما در دنیای مردانه ، جایی که رقابت در همه جنبه های زندگی شدید بود و هدف پیروزی برتری داشت ، زبان خشونت بار معمولی برای طلسم هایی بود که از موفقیت در یک پرونده دادگاه گرفته تا تقلب در یک مسابقه متفاوت بود. مخازن در واقع ، یک نظریه نشان می دهد که هرچه سخنان وحشیانه تر باشد ، طلسم قدرتمندتر و مؤثرتر است.

آیا در بودایی جایی برای فضل وجود دارد

این سؤال که آیا در بودیسم جایی برای فضل و فضل وجود دارد می توان در نگاه اول و بدون فکر زیاد پاسخ داد در کلام مسیحی فضل الهی یک مفهوم اصلی است به طور کلی فیض یک کمک خیرخواهانه و داوطلبانه است اما در بودیسم چگونه ممکن است یک عمل رحمت که به مستقل از تلاش های خود به مردم داده می شود با نظم غیرقابل انکار کارما و ثمرات آن آشتی کند

بیایید با یک نگاه دقیق تر از یک گذر از کانال پالی شروع کنیم

راهبان وجود دارد شما یک راهبان متولد نشده متولد نشده ایجاد نشده در کنار هم قرار ندارید ؛ اگر وجود داشته باشید راهبان این متولد نشده متولد نشده ایجاد نشده در کنار هم قرار نگیرید پس هیچ گریزی از بدنیا آمده متولد ایجاد شده آفریده کنار هم نخواهید داشت زیرا این چنین است متولد نشده متولد نشده ایجاد نشده به هم نمی پیوندیم بلکه فرار از تولد متولد آفریده پیوستن به هم وجود دارد

یک راز این سؤال است که چگونه اتفاق می افتد که یک بودا برای ما ظاهر می شود و در مورد آن می گوید زیرا ما آن را طبق قانون کارما ایجاد کردیم پس چرا ما مدتها پیش بیدار یا روشن نشده ایم

برایم روشن می شود که اولین الهام معنوی من برای تعلیم بودا از استاد ذن گرفته شده است او اولین گوروجی من بود به اصطلاح جالب اینجاست که دقیقاً این سؤال او را زحمت کشید در آن زمان در ژاپن هر دو مکتب بودایی در آنجا وجود خارجی و باطنی تعلیم می دادند که همه موجودات زنده ماهیت بودا و روشنگری اصلی را دارند اگر چنین است پس چرا همه بوداها ذهن تمایل و تمایل به روشنگری بودا را از طریق عمل بیدار می کنند

بسیاری از بودایی ها تجربه مشابهی داشته اند هر نکته در آموزه های بودا آنها را در پیش می گیرد سخن گفتن از فعالیت روشنگری که مانند فضل عمل می کند خیلی دور از ذهن نیست

تأثیر جذاب روشنگری بیداری که می تواند به عنوان یک پرتوی دلپذیر تجربه شود بر آگاهی انسان از سه طریق تأثیر می گذارد که می تواند به شرح زیر توصیف شود

درخواست بیداری

این مطابق با توبه هدیه ایمان است این تجربه یک تماس غیرقابل تصور است که فرد برای تبدیل زندگی دینی خود به واقعیت تجربه می کند تا زمانی که تفکر روشنگری بدیو فضای آگاهی پیدا نکرد به سختی می توان گفت که به معنای بودایی در راه است بیداری ایمان و اعتماد یک راز بزرگ است گویی پرتویی بدون دلیل مشخص به وجود آمده و اولین برش در کاسه جاهلیت ایجاد کرده است طبیعت بودا در انسان خواستار آزادی است در مورد چیزی که همه ملاحظات تفکر عادی را نشان می دهد دیگر نمی توان گفت

همراهی

اگر انگیزه راه چیزی بی نظیر در زندگی فرد باشد هدایای نعمتهایی که در پیگیری مسیر تجربه می شوند چند برابر است به این معنا که آنها این تماس اول را در مراحل مختلف رشد معنوی در قالب پیشنهادات تکرار می کنند برای پیشبرد بیشتر برای تعمیق یک یا تجربه دیگر یا از بین بردن این یا دلایل پریشانی ما اغلب از غذای كاملاً غیر منتظره برای تفكر و كمك به همه منابع ممکن استفاده می كنیم

با همه اینها مهم است که فراموش نکنید که روشنفکر این شخص خاص نیست بلکه بیداری ناشی از این واقعیت است که رؤیایی که ما این و آن و آن هستیم به پایان می رسد درمورد دانش سامسارا باید به هر چیز مکان اختصاصی خود اختصاص داده شود نه بیشتر و نه کمتر از جمله شخص خود ما

به یاد داشته باشید

در اینجا می توان تعداد مشخصی از نمونه های مهم وسیله فیض را ذکر کرد همانطور که این سنت در اشکال مختلف و با توجه به کاربردهای مختلف ارائه می دهد همه فرهنگ های مومن از آن غنی هستند؛ هنگامی که از وجود آنها آگاه شد می توان کار فضل را از طریق این اشکال مشاهده کرد اما یک نمونه وجود دارد که به عنوان یادآوری درجه اول و ابزار فضل توجه ویژه ای دارد این تصویر مقدس مبارک است که در هر گوشه ای از جهان بودایی و اکنون نیز در جاهای دیگر یافت می شود

کار یک گورو یا استاد روحانی یادآور خود بودا است اما گورو انسان همه چیز نیست یک گورو دیگر مورد توجه قرار می گیرد این بار یک باطنی که همتای قابل مشاهده او استاد بیرونی است نام او عقل است استفاده از این کلمه برای نشان دادن توانایی شناختی بصری است که ذاتی در انسان است

دوباره به تصویر بودا برگردید به عنوان مثال در ژست دست زدن به زمین همچنین به تصویر بالا مراجعه کنید این تصویر در هر گوشه ای از جهان بودائی شناخته شده و دوست دارد اگر یک نمایش نمادین وجود داشته باشد که کلمه شگفت انگیز در آن اعمال شود این است

بنابراین باید بخشی از کتاب درباره ماهیت هنر مقدس در ادیان جهان تیتوس بورکارت استناد شود که در آن یک فصل کامل به تصویر مقدس بودا اختصاص یافته است

تصویر مقدس جلوه ای از لطف بودا است بیرون آمدن از قدرت فوق بشری او اگر کسی موضوع را به طور جامع در نظر بگیرد می توان دید که دو جنبه بودیسم آموزش کارما و ماهیت فیض او تفکیک ناپذیر است برای آشکار کردن ماهیت واقعی جهان به معنای فراتر رفتن از آن آشکار کردن حالات غیرقابل تغییر است و این یک وقفه است که به شکلی بسته از تبدیل شدن صورت می گیرد این شکست خود بودا است از زمان ابلاغ همه چیز از به هجوم بدی می رسد

اثر روشنگری تصویر مقدس را نمی توان بهتر بیان کرد

خانه
کلیسای جاده به کلیسای فداکاری های کلیسای مقدس مقدس مجازات اعتراف
توبه بدون دیدار با خدا غیرممکن است
چرا به توبه احتیاج دارید از دیدگاه اجتماعی صحبت از توبه نامناسب است البته برخی از ظهورات توبه به ویژه در کشورهای توتالیتاریسم شرقی وجود دارد وقتی کسی از خط حزب عقب نشینی می کند توبه را از وی طلب می کنند یا هنگامی که خود رهبران حزب از برنامه اصلی خود خارج می شوند
اسقف
فوریه
توبه

محتوای مقاله پنهان

توبه
توبه یک مفهوم دینی است
توبه و عشق
روزه و توبه
فروتنانه از یک عقده فرومایه نیست
دلایل قدرتمند برای توبه کردن
می میری پس چی آیا به همین دلیل است که خود را بدون اشتیاق رها می کنید
توبه آغاز زندگی جدید مسیحیان یا یک موجود جدید مسیحی است که در مسیح قرار دارد

توبه
و بنابراین بشارت با کلمات sv شروع شد یحیی تعمید دهنده توبه کنید زیرا پادشاهی بهشت رسیده است و موعظه مسیح بعد از غسل تعمید این بود توبه کنید و به انجیل ایمان داشته باشید

اما در زمان ما این سؤال مطرح است چرا ما به توبه احتیاج داریم از دیدگاه اجتماعی صحبت از توبه نامناسب است مطمئناً از توبه به ویژه در کشورهای توتالیتاریسم شرقی به چشم می خورد وقتی کسی از خط حزب عقب نشینی می کند توبه را از وی طلب می کنند یا وقتی که رهبران حزب خودشان از برنامه اصلی خود منحرف می شوند آنها آن را توبه نمی نامند اما نوعی اصلاح یا توبه واقعی وجود ندارد چند نفر از شما فیلم توبه ابولاده را دیده اید در آنجا این سؤال از توبه دروغین است و تنها در پایان فیلم مشخص است كه توبه واقعی چیست فیلم توبه کاذب را به عنوان نوعی تغییر در ایده آل یا سبک قدرت در معرض نمایش قرار می دهد که در اصل یکسان است در واقع چنین توبه هیچ ارتباطی با توبه واقعی ندارد

در کتاب مقدس مقدس در متن یونانی دو عبارت متفاوت برای توبه وجود دارد در یکی از اصطلاحات و دیگری بعضی اوقات این عبارت دوم با کلمه توبه ترجمه نمی شود بلکه با کلمه توبه ترجمه می شود مثلاً فکر کردم به فرانکفورت بروم و توبه کنم یعنی نظرم را عوض کردم من نمی روم این در متون مقدس خوانده می شود این فقط تغییر قصد است معنای معنوی ندارد به معنای اجتماعی یا روانشناختی چیزی مانند پشیمانی نیز وجود دارد یعنی تغییر در زمینه روانشناسی تغییر ساختار»از شخصیت او از بیماری عصبی او در روانشناسی عمیق آدلر یا فروید و حتی یونگ مفهومی از توبه ندارند

توبه یک مفهوم دینی است
لازم است که قبل از کسی توبه کنید این به معنای تغییر سبک زندگی یا احساس درونی یا تجربه شما نیست همانطور که گفته می شود در ادیان و فرهنگ های شرقی این مذاهب می گویند که شخص باید تجربه خود را بدست آورد باید خود را بشناسد خود را تحقق بخشد تا نور و آگاهی خود بیدار شود اما چنین تغییری به خدا احتیاج ندارد و توبه مسیحی مطمئناً قبل از کسی است

و در اینجا یک نمونه است یکی از صرب های ما که اکنون سال سن دارد در جوانی کمونیست بود و مانند همه آنها شر بسیار زیادی به مردم کرد اما پس از آن به ایمان به خدا به کلیسا روی آورد و وقتی به او تقاضا می شد گفت نه من بد بسیاری کردم خوب اعتراف کن اوه نه او می گوید من به کشیش اعتراف و مردم من گناه کرده اند من از اعتراف دارند آشکارا در برابر مردم

این بیان آگاهی کامل از توبه چیست در اینجا درک کلیسا مسیحیان باستان و واقعاً کتاب مقدس را مشاهده می کنید که یک شخص هرگز در جهان تنها نیست او قبل از هر چیز پیش روی خدا بلکه در برابر مردم نیز ایستاده است بنابراین در کتاب مقدس گناه انسان در برابر خدا همیشه مربوط به همسایه خود است به این معنی که از بعد اجتماعی اجتماعی و پیامدهای آن برخوردار است و این هم در مردم ما و هم در بین نویسندگان بزرگ روسی احساس می شود ارتدکسها این احساس را دارند که نوعی دزد یا ستمگر یا کسی که با همسایه خود بدی انجام می دهد همان یک ملحد است بگذارید او به خدا ایمان داشته باشد اما این بی فایده است ؛ در حقیقت او به سادگی خدا را کفر می کند زیرا زندگی او از ایمان منحرف می شود

از این رو درک جامع از توبه به عنوان یک جایگاه خوب هم در پیشگاه خدا و هم در برابر مردم توبه فقط در مقیاس اجتماعی یا روانی قابل اندازه گیری نیست بلکه همیشه یک مفهوم آشکار کتاب مقدس مسیحی وجود دارد

مسیح انجیل خبر خوب او آموزش بشریت را با توبه آغاز می کند سنت مارک آسکتیک شاگرد سنت جان کرایستوم که در سده های تا در مسیحیت آسیا زندگی می کرد به عنوان آموزگار می آموزد که پروردگار ما عیسی مسیح قدرت خدا و خرد خدا در تهیه نجات همه از همه جزم و دستورات مختلف او یکی را رها می کند قانون قانون آزادی است اما این قانون آزادی فقط از طریق توبه حاصل می شود مسیح به رسولان دستور داد « به همه ملل توبه كنید زیرا پادشاهی بهشت نزدیک می شود و خداوند می خواست با این کار بگوید که قدرت توبه شامل قدرت پادشاهی بهشت است درست همانطور که برگ خمیر حاوی نان است یا کل گیاه در آن غلات است پس توبه سرآغاز پادشاهی بهشت است رساله سنت را بخاطر بسپار پولس رسول به یهودیان کسانی که توبه کردند قدرت پادشاهی بهشت قدرت قرن بعد را احساس کردند اما به محض روی آوردن به گناه این قدرت را از دست دادند و توبه مجبور شد دوباره زنده شود

بنابراین توبه فقط یک توانایی اجتماعی یا روانی برای همراهی با افراد دیگر بدون درگیری نیست توبه نوعی هستی شناختی است یعنی مقوله ای وجودی مسیحیت وقتی مسیح انجیل را با توبه شروع کرد واقعیت هستی شناختی انسان را در ذهن داشت بیایید سخنان سنت گرگوری پالاماس را بگوییم دستور توبه داده شده توسط پروردگار و سایر احکام کاملاً با ذات انسان سازگار است زیرا در آغاز او این ماهیت انسان را آفرید او می دانست که بعداً می آید و احکام را می دهد و بنابراین طبیعت را طبق دستوراتی که به او داده می شود آفرید برعکس خداوند چنین دستوراتی را داد که با طبیعت مطابقت داشتند که او در آغاز آفرید بنابراین کلام مسیح در مورد توبه تهمت از طبیعت انسان نیست تحمیل نیست»ماهیت انسان چیزی برای او بیگانه است و طبیعی ترین عادی و متناسب با طبیعت انسان است تنها چیز این است که ماهیت انسان در حال سقوط است و به همین دلیل اکنون برای خودش در وضعیت غیرطبیعی قرار دارد اما توبه دقیقاً همان اهرمی است که شخص می تواند ماهیت خود را اصلاح کند آن را به حالت عادی برگرداند بنابراین منجی گفت یعنی نظر خود را تغییر دهید

واقعیت این است که فکر ما خدا را رها کرده است خود و دیگران را رها کرده است و این حالت بیمار پاتولوژیک فرد است که در زبان اسلاویایی کلمه شور خوانده می شود و در یونانی کلمه پاتوس آسیب شناسی این فقط یک بیماری است یک نابسامانی اما نابودی نیست دقیقاً مانند یک بیماری نابودی یک ارگانیسم نیست بلکه صدمه ای است وضعیت گناه آور شخص آسیب هایی به طبیعت او وارد می کند اما شخص می تواند بهبود یابد تصحیح را بپذیرد بنابراین توبه به عنوان یک سلامتی به یک نقطه دردناک به یک طبیعت بیمار یک فرد وارد می شود و از آنجا که منجی گفت که باید توبه کنیم حتی اگر احساس توبه در خود احساس نکنیم باید به او ایمان داشته باشیم که واقعاً باید توبه کنیم و در حقیقت مقدسین بزرگوار هر چه به خدا نزدیکتر می شوند احساس توبه را بیشتر می کردند زیرا احساس می کردند عمق سقوط یک شخص است

نمونه دیگر از زمان حال کارلوس کاستاندا نویسنده خاص پرو تاکنون کتاب درباره برخی از جادوگران و جادوگران هندی دون خوان در مکزیک نوشته است که به او آموخت که مواد مخدر مصرف کند تا یک واقعیت دوم خاص را بدست آورد به اعماق دنیای خلق شده برود و روح خود را احساس کند با معنوی دیدار کند موجودات یک انسان شناس است و در بین جوانان مورد توجه بسیاری قرار گرفته است متأسفانه ما قبلاً جلد ترجمه کرده ایم روز دیگر در بلگراد بحثی صورت گرفت کاستاندا چیست آن را بپذیرید یا آن را رد کنید یکی از روانپزشکان گفت مصرف مواد مخدر برای توهم مسیری خطرناک است که از آن به سختی می توانید برگردید یك نویسنده از كاستندا تمجید كرده است معلوم شدم شدیدترین منتقد هستم

تشخيص دون خوان از نويسنده كاستاندا چيز جديدي نيست بشریت در وضعیت غم انگیز و غیر طبیعی است اما او برای بیرون آمدن از این حالت چه پیشنهادی دارد واقعیت دیگری را احساس کنید کمی خود را از محدودیت های خود رهایی دهید و چه اتفاقی می افتد هیچی انسان به عنوان موجودی غم انگیز بازخرید یا حتی بازخرید نشده است او مانند بارون مونچوزن نمی تواند خود را از باتلاق مو بلند کند رسول پولس خاطرنشان می کند نه آسمان های دیگر نه خلقت دیگری نه نور غیر عالم و نه آسمان هفتم نمی توانند شخص را نجات دهند زیرا یک شخص موجودی غیر شخصی نیست فقط به صلح و آرامش نیاز دارد او یک فرد زنده است و به دنبال یاری و مشارکت پر جنب و جوش با خدا است

در آهنگ آوازها یا مزمورها گفتگوی وجودی بین خدا و انسان مشاهده می شود هر دو رنج می برند و خدا ترحم به انسان و انسان ترحم داستایفسکی به طور واضح نشان داد كه وقتی انسان از خدا دور شود چیزی گرانبها و بزرگ از بین می رود چنین اشتباه عدم دیدار با خدا همیشه یک فاجعه است تراژدی آگاهی از دست دادن چیزی است که ما می توانیم درک کنیم وقتی شخصی عشق را از دست می دهد از خدا دور می شود احساس غم انگیز می کند زیرا خلق شده است به خاطر عشق توبه ما را به این حالت عادی یا حداقل به ابتدای مسیر عادی باز می گرداند توبه همانطور که پدر جاستین پوپوویچ گفت به عنوان زلزله ای که همه چیزهایی را که فقط به نظر ثبات می رسید نابود می کند اما به نظر می رسد نادرست است و پس از آن همه چیز باید تغییر کند سپس خلق واقعی و مداوم یک شخصیت یک فرد جدید آغاز می شود

غربالگری انجام نمی شود آزمایشات انجام نمی شود
جزئیات بیشتر
توبه بدون دیدار با خدا غیرممکن است بنابراین خداوند نیز به سمت انسان پیش می رود اگر توبه صرفاً مورد توجه قرار گرفت توبه موقعیت متفاوت نقاط قوت شخص است این یک تغییر ساختار است اما یک تغییر اساسی نیست بیمار همانطور که سنت سیرل از اسکندریه می گوید نمی تواند خودش را بهبود ببخشد اما او به یک شفا دهنده نیاز دارد خدا بیماری چیست در فساد عشق نباید یک عشق یک طرفه وجود داشته باشد عشق باید حداقل دو طرفه باشد و برای تحقق عشق در حقیقت سه مورد لازم است خدا همسایه و من من خدا و همسایه میانه خدا و من این یک تکرار مجدد است تعامل عشق گردش عشق این زندگی ابدی است در توبه فرد احساس می کند که بیمار است و به دنبال خدا است بنابراین توبه همیشه یک قدرت احیا کننده به خودی خود دارد توبه فقط ترحم نیست یا افسردگی یا یک عقده فرومایه اما همیشه آگاهی و احساس اینکه ارتباط از بین رفته است و بلافاصله جستجو و حتی آغاز ترمیم این ارتباط است پسر بد اخلاق نزد خودش آمد و گفت این همان چیزی است که من در آن هستم اما من یک پدر دارم و به پدرم می روم اگر او به سادگی می فهمید که راه خود را گم کرده است این توبه مسیحی نخواهد بود و او نزد پدرش رفت با توجه به کتاب مقدس می توان فرض کرد که پدر قبلاً برای ملاقات با او بیرون آمده بود که پدر قدم اول را نیز مانند آن برداشته بود و این در خواست فرزندانش برای بازگشت بازتاب یافته بود البته نیازی به تجزیه و تحلیل این نیست که اولین دوم جلسه دو برابر باشد هم خدا و هم انسان در توبه وارد فعالیتی از عشق می شوند عشق به دنبال برقراری ارتباط است توبه از عشق گمشده پشیمان است

فقط با شروع توبه فرد نیاز به آن را احساس می کند به نظر می رسد که اول شخص باید احساس کند که به توبه احتیاج دارد که برای او نجات است اما در واقعیت به طور متناقض معلوم می شود که تنها وقتی فرد قبلاً توبه را تجربه کرده است آنگاه نیاز به آن را احساس می کند این بدان معنی است که قلب ناخودآگاه عمیق تر از آگاهی است که خداوند به خواسته می دهد مسیح گفت كسی كه می تواند شامل شود بگذارید او را در خود جای دهد سنت گرگوری متکلمان می پرسد و چه کسی می تواند اقامت داشته باشد و او پاسخ می دهد هرکسی که می خواهد البته اراده فقط یک تصمیم آگاهانه نیست بلکه بسیار عمیق تر است داستایوسکی نیز این را احساس کرد و زهد ارتدکس می داند که اراده بسیار عمیق تر از ذهن انسان است ریشه در هسته شخصی به نام قلب یا روح دارد مانند مزمور خدا را در من خالصانه بنا كن و روح حقوق را در رحم من تجدید کن این موازی بودن است قلب خالص است روح حقوق؛ ایجاد بروزرسانی؛ در من در رحم من یعنی فقط به عبارت دیگر آنچه را که در قسمت اول گفته شد تأیید می شود قلب یا روح وجود انسان است عمق شخصیت خدادادی انسان حتی می توانید بگویید که عشق و آزادی در کانون در هسته اصلی یک فرد وجود دارد عشق به خدا انسان را از هیچ چیز نشنیده است ندای خدا محقق شد و جواب بدست آمد اما این پاسخ شخصی است یعنی انسان پاسخی است به ندای خدا

سنت ریحان بزرگ می گوید و این به خدمت مقدس اسقف اعظم درآمد که تمام نیروهای فرشته ای برای عشق غیرقابل کنترل به مسیح تلاش می کنند بگذارید آنها فرشته باشند حتی موجودات معنوی بزرگی تقریباً خدایان اما آنها بدون مسیح بدون خدا نیز خالی از لطف دارند داستایوسکی این تصویر را در دهان ورسیلوف در نوجوان قرار داده است که بشریت به حقیقت اجتماعی عشق همبستگی نوعدوستی پی برد اما اندیشه بزرگ خدا و جاودانگی را از زمین محو کرد و هنگامی که مسیح در آمدن دوم خود ظاهر شد ناگهان همه که همه خوشحال شدند هنگامی که ملکوت زمین را درک کردند بهشت بر روی زمین احساس کردند که آنها در روحشان یک خلأ دارند پوستی از غیبت خدا بنابراین هیچ عشق وجود ندارد و داستایوسکی به درستی گفت که عشق به انسان بدون عشق به خدا غیرممکن است

دو فرمان عشق به هم وصل شده اند به خدا کاملاً دوست داشته باشید با وجود خود و همسایه خود را کاملاً دوست داشته باشید همانطور که خودتان را دوست دارید آنها بدون دیگری نمی توانند وجود داشته باشند و در کنار هم فقط یک صلیب مسیحی ایجاد می کنند عمودی و افقی اگر یکی را بردارید دیگر صلیب نمی شوید و مسیحیت وجود ندارد عشق به خدا کافی نیست و عشق به همسایه کافی نیست

توبه و عشق
توبه بلافاصله شخصی را به خاطر عشق به خدا و نیز به خاطر عشق به همسایگانش هیجان زده می کند

تئوفان در راه نجات می گوید اما این تجربه همه پدران است که وقتی شخصی به توبه بیدار می شود فوراً احساس می کند که همسایه خود را دوست دارد دیگر مغرور نیست خود را بزرگ نمی داند او برای همه رستگاری آرزو می کند این نشانه زندگی واقعی مسیحیان است این بدان معناست که توبه در یک حالت غیر عادی در یک حالت گناهکار و بیگانه مسیری را به ما نشان می دهد چرخش به حالت عادی چرخش به سوی خدا و تصحیح در پیشگاه خدا این حقیقت کامل را در مورد وضعیت انسان نشان می دهد و توبه بلافاصله به اعتراف می رود اقرار وحی یک شخص حقیقی است بعضی اوقات حتی برای ما به نظر می رسد كه مسیحیان ارتدكس توبه نوعی وظیفه انسان است كه ما باید انجام شود اما نه این درک از اعتراف بسیار کم است و اعتراف همان چیزی است که یک پیرزن روسی به من گفته است که از نوه کوچک خود محافظت می کند برای برخی از ترفندها دستانش را خم کرد او به گوشه ای رفت و با ناراحتی گریه کرد او بیشتر به او توجه نکرد اما به کار خود ادامه داد اما سرانجام نوه به او می آید مادربزرگ آنها مرا در اینجا کتک زدند و اینجا مرا آزار می دهد مادربزرگ چنان با این درخواست جذاب شد که گریه کرد یک رویکرد کودکانه مادربزرگ را شکست داد

به روی او باز شد بنابراین اعترافتوبه نوعی مکاشفه از خود در برابر خدا است مانند آن کلماتی که از مزموری که به ادرس وارد شده است دعا کن به پروردگار مثل تو کوزه ای از آب کثیف دارید و فقط آن را پیش خدا می ریزید و من غم و اندوه خود را به او می گویم زیرا روح من از شر پر شده است و زندگی من به کف رفته است جهنم او به سادگی احساس می کند که مانند جونا در نهنگ به عمق جهنم افتاده است و اکنون خود را به خدا نشان می دهد

با توبه واقعی همه چیز باز است و گناه کاملاً آشکار است یکی از متخلفین که در کوه آتوس زندگی می کردند روی صخره هایی که هیچ چیز وجود ندارد به طبقه پایین صومعه رفتند تا اعتراف کنند و هنگامی که پدر معنوی از او سؤال کرد که چه چیزی می خواهد اعتراف کند پاسخ داد من گناه بزرگی در روح خود دارم کراکرها را درون کوزه نگه می دارم و موش می آید و آنها را می خورد من واقعاً از او شکایت دارم سپس مکث کرد و افزود این ماوس واقعاً به من آسیب می رساند اما من بیش از آنکه به من آسیب برساند عصبانی هستم

توبه
اعتراف به عنوان ادام توبه خود افشای واقعی انسان است بله ما گناهکار هستیم بنابراین زخم ها بیماری ها گناهان خود را آشکار می کنیم مرد خود را در وضعیت ناامید کننده و ناامید کننده می بیند اما واقعیت این است که او نه تنها به خودش نگاه می کند بلکه به عنوان سنت آنتونی کبیر با گناه خود روبرو شوید و از طرف دیگر گناهان به خدا نگاه کنید از طریق گناهان به خدا نگاه کن اما در این صورت گناه نمی تواند رقابت ملاقات با خدا باشد خدا همه چیز را فتح می کند گناه چیست هیچی مزخرف پیش خدا اما این قبل از خداست و به خودی خود این برای من یک پرتگاه ویرانی جهنم است همانطور که دیوید مزمور می گوید از اعماق گریه های شما معده مرا از پرتگاه بلند کنید روح ما به خدا آرزو می کند مانند آهو در بیابان آرزو می کند تا آب جاری شود

همچنین ببینید گناه و گریس

مانند خیابان آگوستین احساس کرد هیچ کجا قلب انسان آرام نمی شود فقط در خدا مثل وقتی که برای کودک اتفاق می افتد او فرار می کند و به دنبال مادر و هیچ کس دیگری نیست و چیزی بیش از مادرش نمی خواهد اما وقتی به آغوش مادر افتاد آرام می شود

بنابراین انجیل فقط كتابی از روابط اساسی است در مورد كودك پدر پسر خانه خانواده خانواده صحبت می كند انجیل یک تئوری نیست یک فلسفه نیست بلکه بیانگر یک رابطه وجودی است بین ما و ما با خدا

بنابراین اعتراف افشای حقیقت در مورد خود است خودت را تهمت نزن یعنی بیشتر از آنچه واقعاً گناه کنی فحش بده اما پنهان نشوی اگر پنهان شویم نشان می دهیم که هیچ عشق صمیمانه به خدا در ما وجود ندارد کتاب مقدس یک تجربه زنده ضبط شده است که از واقعیت گرفته شده است بسیاری از کتاب مقدس نشان داده شده است گناهان زیادی وجود دارد و ارتداد و بی خدا بودن اما در تمام این موارد شما یکی از آن ها را نخواهید یافت این یک صداقت است در زندگی جایی وجود ندارد که خدا در آن حضور نداشته باشد شما باید بدانید پدر جاستین گفت همانطور كه پیامبران مقدس می دانستند شر بسیار زیادی در انسان وجود دارد و جهان در شر ناپدید می شود اما رستگاری برای چنین دنیایی و چنین شخصی وجود دارد این شادی ماست احتمال نجات وجود دارد و یک ناجی واقعی وجود دارد

پدر جاستین یک بار با چنین نمونه ای این کار را نشان داد او عاشق حضرت الیاس و جان باپتیست بسیار بود به گفته وی مقدم بدبخت ترین فرد جهان بود زیرا او هنوز به همراه فرزند خود به همراه مادر به بیابان می رفت و وقتی مادرش درگذشت او در آنجا ماند و خدا با فرشتگان از او محافظت کرد بنابراین او در یک بیابان پاک با یک آسمان پاک سنگ های پاک باران پاک و گناه نمی دانست زندگی می کرد او مانند یک فرشته خدا در یک بدن زندگی می کرد اما اکنون هنگامی که سال داشت خدا به او گفت برو به اردن و غسل تعمید مردم و سپس مردم به سوی او می آیند و اعتراف می كنند گناهان را بر پیشگویی می گذارند كه تبدیل به تپه می شوند كوهستان و آنها نمی توانند پیشگام این گناهان شوند شما می دانید چه گناهانی وجود دارد و مردم خودشان را حمل می کنند و پیشگام کننده شروع به ناامیدی می کند پروردگار و این مردی است که شما آفریدید آیا این میوه دست شماستپیشرو شروع به غرق شدن کرد و توده ها اعتراف می کنند چه تعداد گناه دیگر باید جمع شود و هنگامی که پیشکسوت دیگر نمی تواند آن را تحمل کند ناگهان خداوند به او می گوید اینجا است که بره خدا بین این گناهکاران یک گناهان همه اینها و کل جهان را بگیر و در اینجا ناراضی ترین فرد خوشحال می شود افتخار بر شما پروردگار بنابراین نجات از این گناهان و از همه گناهان است

یک ناجی وجود دارد این پدر جاستین قبلاً از تجربه خود ابراز داشت که پیشکسوت برای توبه در آنجا زنده مانده است و در واقع من از تجربه کوچک من در نزدیکی پدر جاستین می گویم او مردی بود که مانند پیشکسوتان زندگی می کرد زاهد پاک و بزرگ و با همدردی مانند متروپولیت آتونی خروپوویتسکی با گناهکاران همدرد بود با همه افراد همه موجودات همدردی کرد و خداوند برای این دلسوزی به او هدیه ای بزرگ از اشک داد و این چیزی برای ما بیگانه نبود اشک انسان همیشه به هریک از ما نزدیک است در نزدیکی شخصی که صمیمانه توبه می کند می توان احساس کرد که توبه است و ما نیاز داریم که اشک از آب طبیعی با ارزش از خون باشد این خون جدید مسیحی است همانطور که پدران گفتند این تعمید جدید است از طریق اشک آب تعمید را تجدید می کنیم که گرم و پر از فیض می شود

روزه و توبه
و روزه به چنین توبه می پیوندد

سنت جان کرونشتات در زندگی من در مسیح می نویسد که وقتی شخصی از آن متنفر است نگاهش مانع راه رفتن دیگری نمی شود انسان گناه نه تنها رنج می برد بلکه همه چیز را نیز در پیرامون خود رنج می برد درست به طبیعت و هنگامی که انسان شروع به توبه و روزه گرفتن می کند در این صورت این امر در همه چیز پیرامون خود منعکس می شود

اجازه این عقب نشینی را بدهید اگر بشریت مدرن بیشتر روزه بگیرد مشکلات زیست محیطی زیادی وجود نخواهد داشت رابطه انسان با طبیعت به هیچ وجه روزه نیست نه از خودگذشتگی این وحشیانه خشن است انسان قبلاً استثمارگر یا اشغالگر است مارکس فقط همین امر را آموخت شما فقط باید روی طبیعت گشت و گذار کنید و از آن استفاده کنید بر قوانین تسلط داشته باشید و آن را تکثیر کنید این خواهد بود داستان و غیره چنین نگرشی همه متفاوت است نه تنها انسان نه انسانی

پدران زهد مقدس گفتند که ما گوشتخوار نیستیم بلکه قاتلان شور هستند روزه گرفتن مبارزه با گوشت نیست مانند خلقت خدا و مسیح نیز گوشتی است و اجتماع او نیز گوشتی است اما مبارزه باید با انحراف گوشت ادامه یابد هرکدام از ما می توانیم درک کنیم و احساس کنیم که اگر شخصی خود بدن خود را کنترل نکند در حال حاضر برده ای برای غذا نوشیدنی یا سایر لذت ها می شود یک چیز شروع به تملک یک مرد می کند نه یک مرد یک چیز

سقوط آدم به این دلیل بود که او نمی خواست خود را مهار کند وقتی میوه را خورد چیز جدیدی دریافت نکرد دستور این بود که او را از خوردن این میوه منع نکند گویا چیزی خطرناک در او وجود دارد بلکه این است که به او نظم بدهد که خود را نظم دهد تا او را در مسیر موفقیت قرار دهد این شاهکار آزادی و شاهکار عشق است هیچ کس به جز انسان نمی تواند این کار را انجام دهد و به همین دلیل از او خواسته می شود این کار را انجام دهد برای شرکت در آزادی و عشق به خدا انسان باید زاهد باشد

به عنوان مثال یک ورزشکار یک فوتبالیست باید زهد باشد او نمی تواند نوشیدن و غذا بخورد و آنچه را می خواهد انجام دهد و یک ورزشکار خوب باشد نمی تواند روشن است مانند یک روز مانند خورشید

با این حال مسیحی هنوز باید بدن خود را كدو كند تا آن را خدمت كند به معنای یونان یونان یعنی اینكه در آئین باشد و قداست به معنای عملکرد کامل عادی عمومی فعالیت مشترک است وقتی در مورد آیین مقدس صحبت می کنیم این خدمت مردم به خدا است اما معنای کلی این کلمه عملکرد عادی هر چیزی است که به انسان داده می شود

بنابراین یک مسیحی که به سمت توبه می رود از روزه نیز استفاده می کند لازم است که این روزه باشد و نه فقط انجام یک وظیفه یا حتی آنطور که برخی تصور می کنند پاداش از خداوند یک تاج را بدست آورند هیچ قربانی که به دنبال پاداش است قربانی نیست بلکه به سادگی در انتظار پرداخت هزینه است ممکن است مزدوران چنین فکر کنند نه پسران مسیح هنگامی که برای ما فداکاری کرد به خاطر این کار از خداوند پدر پاداش نگرفت بلکه از عشق خارج شد همانطور که متروپولیتن فیلارت می گوید پس از عشق به خدا پسر مصلوب شد از عشق پسر به ما او به صلیب کشیده شد و از عشق روح القدس مرگ را با مصلوب شدنش فتح کرد فقط عشق می تواند این را درک کند

توبه از عشق

در یک خانواده یا در دوستی هنگامی که عشق وجود دارد به راحتی برای برخی دیگر لذت بردن از برخی لذت ها بسیار آسان است این یک تمایل طبیعی برای به اشتراک گذاشتن با دیگران است

این درک صحیح از پست است

علاوه بر این روزه به ما کمک می کند تا ماهیت فاسد انسانی را تصحیح کنیم نظم لازم را که خداوند داده است به دست آوریم این است که در درجه اول کلمه خدا بخورید و سپس نان نان قطعاً لازم است بدون نان ما نمی توانیم زندگی کنیم اما نان در جایگاه دوم قرار دارد همانطور که مسیح در جواب شیطان که او را در بیابان وسوسه می کرد گفت انسان تنها با نان زندگی نخواهد کرد بلکه با هر کلمه ای که از دهان خدا سرچشمه می گیرد به تعبیر خداوند این به معنای ارتباط با خدا است

به یاد دارم یک فرد روسی که کتابدار دانشکده ما بود

او چهار سال در داچائو نشست او یک یتیم صرب را پذیرفت و بزرگ کرد سپس با او ازدواج کرد و این همسر پیرمرد را از خانه بیرون کرد پیرمرد سپس بسیار فقیر درگذشت وی گفت كه در داچاوو می توان چهره ای دید كه یك مشاركت سرزنده با خدا دارد نفاق وجود نداشت او به من گفت به هر حال به نظر او بردیایف هرگز ارتباطی زنده با خدا نداشته است البته بردیاف شخصیتی غم انگیز رنج آور نوعی شهید است و نمی توان او را به سادگی رد کرد اما بیش از حد او فروتنانه نمی دانست حتی تواضع فرومایه

فروتنانه از یک عقده فرومایه نیست
و پیش از خدا باید خود را فروتن کنید اما نه از مجموعه عقاید شغل بیمار طاقت فرسا بود اما قبل از خدا فرومایه نبود او فروتن بود و این فروتنی جسارت به او بخشید بیا از آسمان می گوید کار به خدا و خدا پایین آمد نیازی نیست مقولات روانی یا اجتماعی را بپذیریم فروتنی ناتوانی جنسی نیست بلکه جسارت است به عنوان مثال من به آمدم پولی ندارم می خواهم در اینجا فوت کنم اما امیدوارم که مرا تغذیه کند و مرا رها نکند این جسارت است در غیر این صورت من نه تنها خودم بلکه پروردگار را نیز دست کم می گیرم

و اینجا نحوه دعا مسیحیان باستان است یک راهب مصری می گوید من به عنوان یک مرد گناه کرده ام شما مانند خدا رحمت کنید تواضع و جسارت در کنار هم جمع می شوند

همه با هم از توبه شروع می کنند خواه توبه به معنای ایمان باشد یا در ایمان متولد شود همه یکسان هستند آنها با هم می روند ایمان به خدا شامل توبه بلافاصله در مصیبت من در مشکل من در زندگی من است من قبول ندارم که بدون خدا مشکلم حل شود بنابراین من به دنبال ارتباطات هستم و خداوند از طریق مسیح نشان داد كه می خواهد با ما ارتباط برقرار كند به پسرش داد قبل از اینکه او را دوست داشته باشیم ما را دوست داشت بنابراین او همچنین به دنبال یاری است این خدای واقعاً خدای دوست داشتنی و فعال خداست خدایی که در بعضی از پدران قبل از اروس خوانده می شود برای ورود به همه توان خود او برای دیدار با ما بیرون می رود و با این او خودش را برای اندازه گیری ما محدود می کند تا ما را بگیرد به این حالت گفته می شود اگر او مستقیم به سمت ما می رفت پس انگار خورشید ما را آتش زده است ما به سادگی از بین می رفتیم اما او خود را از عشق محاصره کرد و به دنبال برقراری ارتباط ما به زور نبود بلکه به راحتی می خواست او خودش نیز چنین می خواهد و این بلافاصله به ما عزت می بخشد بنابراین در سنت مسیحی ارتدکس ما مبنای بزرگی برای جسارت برای امید به خدا وجود دارد انسان گناهکار است اما هنوز خدا بیش از گناه است در شیاطین داستایوفسکی بزرگان تیخون به استاوروگین گفت شما فقط یک قدم به مقدسین دارید و در واقع این یک قدم که فرد می تواند خدا را برداشته و ملاقات کند هرگز غیرممکن نیست برای انسان غیرممکن است اما برای خدا امکان پذیر است اما خداوند با ما در این رابطه وارد شد و نمی خواهد ما بدون او مشکلات خود را حل کنیم و ما دلیلی نداریم که از آن شک کنیم زیرا او به پسرش داد

دلایل قدرتمند برای توبه کردن
در اینجا دلایل قدرتمندی برای توبه وجود دارد این فقط یک آموزه اخلاقی نیست که یک شخص باید خوب باشد بنابراین باید توبه کرد نه توبه مبانی ایمان مسیحی را در ما تازه می کند خداوند نجات ما را می خواهد او را جستجو می کنیم و به او اشتیاق می ورزیم و منتظر او هستیم از طرف ما فقط لازم است که بخواهیم و پس از آن می توانیم نه توسط خودمان بلکه توسط خدا

توبه با همه فضیلت های مسیحی همراه مانند اعتراف فروتنی جسارت امید روزه نماز توبه در حال حاضر پیش بینی قیامت حتی آغاز معاد است این اولین رستاخیز انسان است نتیجه دوم نتیجه اتمام در آمدن دوم مسیح است

چنین تجربه توبه در هیچ مذهبی و تجربه های معنوی و هیچ عرفانی وجود ندارد حتی متأسفانه در مسیحیت غربی این احساس این تجربه این رویداد تقریبا از دست رفت

پدر جاستین به ما گفت که او از ابتدای سال تا بوده است در آکسفورد آنجا تحصیل کرد و سپس یکی از راهبان آنگلیکن پس از دو سال دوستی به او گفت همه شما مثل ما جوان هستید شاد اما یک چیز شما دارید آنچه ما به عنوان یک کلیسا نداریم توبه است ما نمی دانیم که واقعیت این است پدر جاستین گفت که من و او یک بار با هم دعوا کردیم و بعد دیگر نتوانستم تحمل کنم و رفتم تا طلب بخشش کنم به پاهای او شتافتم گریه کردم و مرد آن را پذیرفت بنابراین او توبه را دید

پدران دستورالعمل دارند که نباید شور و اشتیاق ایجاد کرد حتی نباید بر سایه قدم گذاشت اما برای اینکه این یک فروتنی واقعی باشد این کار باید با عشق انجام شود یعنی نباید صرفاً بی تفاوتی نسبت به وضعیت برادر باشد در غیر این صورت فروتنی و فروپاشی نیست بلکه صرفاً نوعی نگرش متعارف لحن خوب استیعنی ریاکاری رسماً تأسیس شده است در امور دیگران دخالت نکنید بگذارید مردم در ویتنام یوگسلاوی یا کوبا بمیرند همه به نجابت بیرونی می رسد همانطور که پدر جاستین دوست داشت بگوید فرهنگ اغلب صیقل می یابد و درون آن کرم است البته نیازی به پرخاشگری نیست اما خدا خدا ما را در طول تاریخ هدایت کرد چنان به او نازل شدیم که بدون هیچ مشکلی هرگز نمی توانستیم اما به رسمیت شناختن وضع موجود به رسمیت شناختن رژیم غیرطبیعی عادی مسیحیت نیست توبه دقیقاً اعتراض به وضعیت غیرطبیعی است در خانواده در مجالس در اشیاء در ایالت در جهان مشکلاتی وجود دارد مسیحی نمی تواند با این کار مقابله کند آشتی کند او مطمئناً دعوا می کند اما او با خودش شروع می کند بنابراین توبه خود محکوم کردن خویشتن داری یا همانگونه که سلژنیسین گفت یا همان چیزی که تارکوفسکی گفت شرم است شرم به عنوان یک مفهوم دینی به این معنا که شخص به خود بازگردد و شروع به شرم کند در پایان فیلم توبه ابولزاده نشان می دهد که توبه واقعی انسان چیست شخص شروع به شرمساری از امور خود می کند و بلافاصله عزم و اراده ای برای تغییر این امر وجود دارد می توان گفت فقط در کشورهای ارتدکس در روسیه صربستان در یونان توبه به عنوان یک موضوع و حتی در ادبیات وجود دارد ما اخیراً رمان توبه لوباردو را منتشر کردیم درباره روابط صرب ها مسلمانان و کاتولیک ها در بوسنی و در رمان او فقط صربها توبه می کنند و صرب ها نه تنها صحبت می کنند بلکه توبه هم می کنند

خدا را شکر این یعنی ما گناهکار هستیم و اینجا غرور نیست ما خود را نمی ستاییم بلکه فقط نمی توانیم خودمان را با این وضعیت آشتی دهیم نه خودمان و نه دیگران پدر جاستین این را انقلاب واقعی مسیحیان در برابر گناه شرارت شیطان علیه مرگ خواند این عصیان شخص علیه نفس دروغین است و عصیان علیه باطل در شخص دیگر و در دین شورش علیه خدایان دروغین و مبارزه برای خدای واقعی است توبه به دنبال یک چشم انداز واقعی از جهان است خدا انسان به دنبال ایمان صحیح است

توبه و فروتنی

من شخصاً شوکه شده ام که اکنون در روسیه تعداد زیادی جوان در حال بازگشت به خدا به ارتدکس هستند این نیز در مورد ما است این فقط یافتن ایمان به برخی از خدایان کنار گذاشتن الحاد و یافتن نوعی عرفان نیست بلکه یافتن یک خدای زنده پیوستن به زندگی واقعی کلیساست روز دیگر مقاله خوبی از ولادیمیر زلینسکی را با عنوان زمان کلیسا خواندم دیده می شود که چگونه انسان خدا را یافت مسیح را پیدا کرد کلیسا را یافت اگر شخصی فقط به نوعی توبه کرده و بخواهد زندگی کند مهم نیست که کلیسایی متعلق به آن باشد من در صحت حتی این توبه اصلی خود شک می کنم این نوعی است نه پرتاب این یک ترمیم واقعی زندگی نیست بنابراین پدران تا این اندازه غیرتمندانه برای ایمان ایستادند

اما نباید فراموش کنیم که عشق اولین جزم ایمان ماست عشق یک صلیب واقعی است اما اگر منجر به صلیب شود از عشق نترسید هرگز فراموش نکنید که وقتی عشق روی صلیب است به هر حال عشق باقی می ماند اگر مسیح نگفته بود پدر آنها را ببخش پس مسیح نبود باور کنید او یک قهرمان یک فرد ایده آل خواهد بود اما مسیحی واقعی منجی نیست و در بزرگ کنفی داستایوسکی مسیح حتی کنیز را می بوسد این نه احساساتی بودن است نه رمانتیسم بلکه عشق واقعی است که نمی ترسد بنابراین ما مسیحیان ارتدکس همیشه احساس می کنیم که قدرت و شکست ناپذیری در خود ما نیست بلکه در اصالت چیزی است که ما به دنبال آن می خواهیم آرزو می کنیم آنچه را که به آن ایمان داریم و برای چه زندگی می کنیم

همچنین ببینید حسادت گناه روسی

در توبه باید درک کرد که خدا در طرف دیگر خیر و شر ماست نیازی نیست خود را با شرارت یا اعمال خوب خود مشخص کنید فکر نکنید که با انجام کار خوب می توانید خود را تأمین کنید امید فقط به خدا است اما باید اعتقاد داشت كه اعمال شر گرچه آنها را محكوم می كنم و آنها را رد می كنم نمی توانند مرا از خدای خود جدا كنند روس ها تمایل دارند که گناهان خود را اغراق کنند و مانند آنها در پرتگاه خفه شوند و غرق شوند این در حال حاضر نوعی عدم اعتماد به خدا است چنین برداشتی اغراق در برابر گناهان در عین حال انزجار خداوند است اما رویکرد معکوس خدا را دروغگو نشان می دهد او پسر خود را فرستاد تا ما را نجات دهد و ما خواهیم گفت نه من گناهی ندارم

مسیح برای هیچ چیز نجات نمی یابد هیچ تلافی یا اعاده ای از طرف ما وجود ندارد اما باید واقعاً درک کرد که گناه گناه است و گناه شر است و گناه دروغ است و گناه دشمن انسان است توبه کامل در ارتدوکس شجاعانه و احساساتی نمی شود مردی برای جنگ برخیزد پدران مقدس می گویند که شخص هدیه ای از خشم عصبانیت دارد و این هدیه خداوند است به عنوان هدیه توانایی غذا خوردن اما اشتیاق به غذا می تواند بلافاصله از هدیه غذا رشد کند بنابراین با عصبانیتی است که جنبش در آن ایستاده است پویایی فضیلت باید توهین آمیز باشد نه فعال نه منفعل اما اگر تغییر شکل یابد می تواند برای دیگران ظلم شود به تجاوز تبدیل شود

اما شما باید پویا باشید ما باید با شر مبارزه کنیم توبه ارتدکس این خشم را دارد

به من گفته شد که یکی از راهبان ارشد در صومعه پدر وارامام دچار سکته مغزی خونریزی در مغز شده است این اتفاق در هنگام استراحت بعد از ظهر اتفاق افتاد او دروغ می گوید و ناگهان می بیند که همه چیز قرمز می شود سعی می کند از رختخواب برود اما نمی تواند و ناگهان اندیشه ای از عمق ذهنش فرار می کند من می میرم نه اعتراف می کنم نه ادای احترام می شوم آیا من سالهاست که یک راهب هستم و بدون درگذشتم و با اراده بلند شد حتی نمی دانم چگونه در را پیدا کرد خدا یاری کرد ابوت تازه سلول را ترک کرد و می بیند که او به این شکل است و راهب فریاد می زند « چه چیزی را تماشا می کنی ادای احترام بلاغ بلافاصله فهمید راهب ادای احترام کرد سپس او هنوز زندگی کرد اما در اینجا قدرت خشم وجود دارد

می میری پس چی آیا به همین دلیل است که خود را بدون اشتیاق رها می کنید
سنت دیمیتریوس نستور یک مسیحی جوان را پرورش داد و برکت داد تا گلادیاتور لی یک شرور وحشیانه وحشی را بکشد کلیسا در مورد این آواز می خواند دیمیتریوس سولونسکی این واقعاً خشم نجات دهنده زندگی است قدرت رسیدن به پاهای شما وقتی یوب شکایت کرد و دلیل شکایت داشت خدا او را تسلی نداد بلکه خواست که روی پاهای خود بایستد و تسلیم شود اما این کار احیا شد

فقط ارتدوکس اخلاق زهد را حفظ کرده است ما دچار ریزش می شویم و با صبر و شکیبایی هیجان زده نمی شویم بلکه نسبت به دیگران بی تفاوت نیستیم من نمی توانم بی تفاوت باشم و من نمی توانم مانند یک مسیحی به خودم اجازه دهم که متنفر باشم زیرا نفرت فرار از مسئولیت مسیحیان است

در مجالس اتفاق می افتد یک شخص معتقد است که دیگر از او متنفر است و از این طریق برای خود یک بیانیه ایجاد می کند تا با او ارتباط برقرار نکند اما باید سعی کرد ارتباط برقرار کند و مشکل همسایه را مشکل خود قرار دهد و نباید از غرور پشیمان شد بلکه واقعاً دلسوزی دارد

مسیحیت پویاست منفعل نیست مسیحیت همانطور که رواقیان باستان آن را درک می کردند بی روح نیست این مسئله نیست که خود را فانی کنید بلکه این است که وزارت خود را به شرارت گناه و فریب دادن خود انجام دهید و خود را برای خدا کار کنید زندگی نیروانا نیست زندگی اشتیاق جلال به خدا بالندگی رشد است بنابراین در صورت بروز اصالت و فعال بودن توبه معتبر است اگر فوراً شخصی را برانگیزد اگر فوراً احساس صدا کند

اگر مقایسه ای بین مقدسین انجام دهید اسحاق سوریه و سنت سیمئون متکلم جدید اسحاق سوریه بسیار غمناک تر و غم انگیز است و سنت سیمئون متکلم جدید شادی پویایی است او همه در شادی است

بنابراین این سمت غم انگیزتر و تاریک تر به احتمال زیاد غرب را بیان می کند به عنوان مثال خیابان کلارا وقتی فضل خدا آنها را رها می کند آنها در یأس از بین می روند در ارتدکس نه در اینجا مردی می گوید خدا از من بازدید كرد فضل خود را به من بخشید اما با این كار او می خواهد مرا بزرگ كند

در آتوس همیشه تصور راهبان را داشتم افونی ها زاهدانه بزرگی هستند و از بسیاری از لذت های زندگی محروم هستند اما چهره آنها همیشه شاد است و همه آنها اصلی هستند زیرا همه زندگی می کنند

توبه موجب خیر چنین جاه طلبی در فرد می شود بیایید فرزند ناخوشایند را به یاد بیاوریم آیا من فرزند چنین پدری هستم که برای تغذیه خوک ها در یک سرزمین خارجی خلق شده ام نه من به پدرم می روم

توبه پسر نابغه

توبه دعا روزه اعتراف همه چیز به صورت خودجوش پیش می رود فرد باید خود را به گونه ای ترتیب دهد که این طراوت زندگی مسیحی را داشته باشد و برای آن تلاش کند و همانطور که پدران باستان می گفتند هر روز باید همه چیز را دوباره شروع کنیم

سخنرانی در کنگره جوانان مونیخ در دسامبر

یادداشت ها

سخنرانی در کنگره جوانان در مونیخ در دسامبر سال منتشر شده در بولتن دیوایس آلمانی کلیسای ارتدکس روسیه در خارج از کشور منتشر شده توسط بروشور آتاناسیوس یوویچ توبه اعتراف روزه فریازینو زائران ارتدکس مشترک المنافع

این به دانشکده الهیات کلیسای ارتدکس صربستان در بلگراد اشاره دارد

منبع اپ آتاناسیوس یوویچ توبه اعتراف روزه فریازینو زائران ارتدکس مشترک المنافع

همچنین بخوانید

سین هام و سین الیاس
گناه داوری
احتیاط گناه
چه گناهی به نظر می رسد

معجون عشق
اولین شواهد نشان می دهد که مردان هم متخصصان جادوی حرفه ای و هم مشتری هایشان هستند. شما باید سواد داشته باشید تا آنجا که ممکن است بیشتر جادوگری انجام دهید ، بیشتر زنان تحصیل نکرده و در دسترس مشتریانی نبودند که اکثر خانمها از دریافت بازدیدکننده یا مشاغل آزاد نبودند با این حال ، برخی از زنان همچنین سحر و جادو وابسته به عشق شهوانی را تمرین می کردند گرچه منابع مربوط به این موضوع نسبتاً کمیاب هستند

به عنوان مثال ، در آتن باستان ، یک زن به جرم تلاش برای مسموم کردن همسرش تحت پیگرد قانونی قرار گرفت. جلسه محاکمه در یک سخنرانی که به نمایندگی از دادسرا در تاریخ قبل از میلاد مسیح انجام شد ، ضبط شد. او دفاع از زن را می داند ، که اظهار داشت که قصد ندارد همسر خود را مسموم کند بلکه یک معجون عشق برای تجدید زندگی ازدواج اداره می کند.

این گفتار با عنوان “علیه مادر مادر برای مسمومیت با آنتی فون” به وضوح نشان می دهد که آتنی ها به معجونهای عاشقانه تمرین می کردند و اعتقاد داشتند و ممکن است بیانگر این شکل لطیف تر از جادوی شهوانی در مقایسه با ریخته گری و ساختن باشد. عروسک های مسحور حق زنان بود.

تمایل بین زنان
در تعدد طلسم های موجود در پاپی جادویی یونان ، دو مورد به طور خاص با تمایل زنان از همان جنس سروکار دارند. در یکی از آنها ، زنی به نام هراس سعی می کند زنی را به نام جادویی کند. در این طلسم ، که متعلق به قرن دوم میلادی است ، خدایان آنوبیس و هرمس فراخوانده شده اند تا سرپیس را به هریس بیاورند و سراپیس را به او پیوند دهند.

در قسمت دوم ، مربوط به قرن سوم یا چهارم میلادی ، زنی به نام سوفیا در جستجوی زنی به نام گرگونیا است. این طلسم که روی یک قرص سرب نوشته شده است

خدایان و الهه ها مرتباً در جادو احضار می شدند. به عنوان مثال ، در طلسم جذب Serapis ، Anubis براساس نقش او به عنوان خدای اسرار جادوی مصر گنجانده شده است. هرمس ، خدای یونانی ، غالباً شامل می شد زیرا به عنوان یک خدای پیام رسان ، او در طلسم هایی که به دنبال ارتباط با کسی بودند ، یک انتخاب مفید بود.

تمایل به ترکیب خدایان چندین فرهنگ در جادوی باستان غیر معمول نبوده است ، و نشانگر ماهیت التقاطی آن و شاید نوعی هشدار باشد اگر یک خدای دین گوش ندهد ، ممکن است دیگری این کار را انجام دهد.

برای جلب توجه خدایان با اتصالات وابسته به عشق شهوانی نیز روی سنگهای قیمتی حک شده بود. اروس ، خدای یونانی وابسته به عشق شهوانی ، اروس شخصیتی محبوب بود که روی یک سنگ قیمتی به تصویر کشیده می شد ، که می توانست بعد از آن به یک قطعه جواهرات تبدیل شود.

بسیاری از جادوگران وابسته به عشق شهوانی باستان – از معجون گرفته تا عروسک گرفته تا سنگهای قیمتی و آیینهای مسحور – نه تنها اطلاعاتی در مورد جادو در دنیای باستان مدیترانه باستان ارائه می دهند ، بلکه از ظرافت ها و کنوانسیون های فرهنگی در مورد جنسیت نیز برخوردار هستند. و جنسیت

سیستم سفت و سخت از نقشهای جنسیتی به وضوح تعریف شده از شرکای زن فعال مرد و منفعل ، بر پایه یک مردسالاری که به هر قیمتی از سلطه و موفقیت دفاع می کرد ، از اقدامات جادویی همان جوامع پشتیبانی می کرد. اما توجه به این نکته حائز اهمیت است که حتی در سحر و جادو با افراد هم سن و سال ، از زبان تهاجمی به دلیل کنوانسیون هایی که بر جادوگران باستان تأکید می کنند ، استفاده می شود.

متافیزیک
ارائه عمومی

تحقیق در مورد بودن ، یعنی در پایه اول ، از نخستین مظاهر دین در دوران ماقبل تاریخ شروع شد. در این جستجوی می توان یکی از تعاریف اولیه انسان به عنوان یک موجود متافیزیکی را یافت. گفتمان درباره علت اصلی با استفاده از اسطوره ، تعدد خدایان ، یک خدای واحد ، یک اصل انتزاعی (دارما هند یا تائوئیسم) و غیره ، ثابت به عنوان توضیحات بنیاد را تشکیل می دهد. سؤال متافیزیکی از زمان یونان ویژگی خاصی برای اندیشه غربی نبوده است ، اما یک متغیر جهانی از شرایط انسانی است.

از زمان پیش از سقراط ، با عبور افلاطون و ارسطو توسط سنت توماس آکویناس ، دکارت ، اسپینوزا ، کانت و هگل ، “مسئله هستی” با کم و بیش اصرار و عمق برخورد شده است. اما ادعا مانند هیدگر نادرست است كه متافیزیك با “فراموش كردن” مسئله هستی تعریف می شود. واقعاً چگونه باید این سؤال را فراموش کنیم که تعجب دارد چرا جهان ، زندگی ، انسان وجود دارد ، چرا شرق کنونی ، سرنوشت انسان چیست؟ ما نمی توانیم جلوه های وجودی این سرگیجه عرفانی ، این اضطراب را برای همه کسانی که با نقطه شدید این بازجویی روبرو شده اند شناسایی کنیم و در مواجهه با غیرقابل توصیف به حد گفتمان رسیده ایم.

بنابراین آرزو ما پاسخگویی به آن نیست بلکه فضای سؤال از آن را با توصیف شیوه ای ذاتاً بدنی که با آن می توان موجودات را به عنوان ماده و اصل اول تصور کرد ، چگونگی تمایز بین وجود و وجود ، زمان و ابدیت ، ماده و جوهر را می توان در یک هواپیمای اساساً هستی قرار داد. اعطای معنادار بودن به هیچ وجه به معنای این نیست که بخواهیم توضیح دهیم که چرا هستی همان چیزی است که هست. هدف اصلی اثری که در پی خواهد آمد نشان دادن این است که سردرگمی ناشی از تلاشهای مختلف برای نزدیک شدن یا صحبت در مورد هستی ، ناشی از درمان آن در حالت انتزاعی است. به عبارت دیگر ، این فراموش شده است که نزدیک شدن به آن به عنوان یک ماده اولیه و دیگر فقط به عنوان ماده آشکار ،

برای همین لازم بود وحدت گمشده بین فیزیک و فلسفه را پیدا کرد. ما تمام عواقب متافیزیکی برداشت جدید از جهان که در کتاب کیهان شناسی ما قرار دارد ، ترسیم خواهیم کرد. ما فرضیه یک جهان ابدی و غیرقابل تصور را در نظر گرفته ایم که نمی توان در اوایل زمان مانند بسیاری از کیهان ها و مذاهب ، به دنبال یک هدف خلاق بود. جهان ابدی بدون دلیل جسمی است و به همین دلیل نمی توان خود را در زمانها ، مکانها و روندهای خلقت خویش زیر سؤال برد بلکه تنها به ذکر شواهد موجودیت آن است. نمی تواند علت اصلی قبل یا خارج از جهان ابدی باشد. فقط موجودی بدون علت می تواند در منشأ سیستم علل باشد: فضا اولین علت است. فضای بی نظیر مطلق فضا است زیرا نمی توان فضایی را بدون فضا از جایی که از آن ناشی می شود تصور کرد. این ماده از ماده ای تشکیل شده است – زودرس – که بی تحرکی خالص ، استمرار خالص است ، از نظر بنیادی با ماده متفاوت است اما از آن ناشی می شود. ذات خودش ابدیت است – زودرس و ماده ماده یگانه ی واقعیت را تشکیل می دهند که تمامیت نامحدود جهان است. بنابراین ، زودرس و ماده همیشه از نظر همیشگی ماده بوده اند که از دوران نارس بیرون آمده و در یک چرخه همیشه تجدید یافته به آن باز می گردند. به این معناست که ما باید مفهوم زمان جاودان را که برای ماده اصلی کاربرد دارد ، درک کنیم اما به ویژه در مورد هر عنصر ماده ای که به تنهایی در زمان مناسب باقی نمی ماند ، درک کنیم. از نظر ماده کاملاً متفاوت است اما از آن بدست می آید. ذات خودش ابدیت است – زودرس و ماده ماده یگانه ی واقعیت را تشکیل می دهند که تمامیت نامحدود جهان است. بنابراین ، زودرس و ماده همیشه از نظر همیشگی ماده بوده اند که از دوران نارس بیرون آمده و در یک چرخه همیشه تجدید یافته به آن باز می گردند. به این معناست که ما باید مفهوم زمان جاودان را که برای ماده اصلی کاربرد دارد ، درک کنیم اما به ویژه در مورد هر عنصر ماده ای که به تنهایی در زمان مناسب باقی نمی ماند ، درک کنیم. از نظر ماده کاملاً متفاوت است اما از آن بدست می آید. ذات خودش ابدیت است – زودرس و ماده ماده یگانه ی واقعیت را تشکیل می دهند که تمامیت نامحدود جهان است. بنابراین ، زودرس و ماده همیشه از نظر همیشگی ماده بوده اند که از دوران نارس بیرون آمده و در یک چرخه همیشه تجدید یافته به آن باز می گردند. به این معناست که ما باید مفهوم زمان جاودان را که برای ماده اصلی کاربرد دارد ، درک کنیم اما به ویژه در مورد هر عنصر ماده ای که به تنهایی در زمان مناسب باقی نمی ماند ، درک کنیم. مواد ناشی از نارس و بازگشت به آنجا در یک چرخه همیشه تجدید پذیر. به این معناست که ما باید مفهوم زمان جاودان را که برای ماده اصلی کاربرد دارد ، درک کنیم اما به ویژه در مورد هر عنصر ماده ای که به تنهایی در زمان مناسب باقی نمی ماند ، درک کنیم. مواد ناشی از نارس و بازگشت به آنجا در یک چرخه همیشه تجدید پذیر. به این معناست که ما باید مفهوم زمان جاودان را که برای ماده اصلی کاربرد دارد ، درک کنیم اما به ویژه در مورد هر عنصر ماده ای که به تنهایی در زمان مناسب باقی نمی ماند ، درک کنیم.

ماده جاودانه فضا به حمایت مؤثر موجودیت ابدی جهان موجود در کلیت نامحدود فضا و در هر موجود ناشی از تغییر وضعیت این زودرس تبدیل می شود. ماده جاودانه فضا واقعیت را تشکیل می دهد اما به این معنی وجود ندارد که پیشوند “سابق” ظهور چیزی از آن باشد. ماده فضای از آنجایی که از یک جسم فیزیکی ساخته شده است که قادر به اعمال و واکنش ها است اما تمام خصوصیات حضور “کلاسیک زمان ، شخصیت و مادی بودن را ندارد. تفاوت بزرگ این است که از آنجا که وجود نمی تواند وجود داشته باشد این است که از کسی غیر از خود بیرون بیاید. موجودی که علت اصلی است ، اگر جاودانه و غیرقابل اثبات باشد ، باید مانند همیشه باشد در خود باقی بماند: یک موجود دائمی. موجود موجود باید از وجود استخراج شود ، تا در عین حفظ ماده موجودی که نخستین بار است ، به یک موجود وجود تبدیل شویم. هستی شناسی به عنوان علم هستی نمی تواند تفاوت را با موجودیت قبلی در انتزاع جوهر غیر مادی درک کند. هستی باید در ماده جاودانی از پیش واقعی تشکیل شود تا آن را به ماده ای از موجودی که آن را حفظ می کند منتقل شود.

این موجودی است که با کنار گذاشتن خود در حالی که در آن باقی مانده ، به هنگام تولد زمان بی انگیز می شود ، زیرا ابدیت در حرکت قابل تصور نیست. بدین ترتیب می توان با مخالفت با بی تحرکی زودرس فکر کرد و ما اصطلاحات را بدون مسئله هگل رها نمی کنیم که مطابق آن هستی هستی نبودن است. هگل باید از هیچ چیز شروع شود ، محتوای آن موجودی است که باید انکار شود. بنابراین اصل اول برای او وجود ندارد. وجود خالص انتزاعی خالی از محتوای بتن است ، بنابراین قابل مقایسه با هیچ چیز است. بنابراین ، بیست و شش قرن پس از پارمنیدس می توان پیوندهای جسمی و متافیزیکی را پیوند داد و “عالی” را به مقام عالی ارائه داد که به عنوان اولین علت در نظر گرفته می شود.

فرا-فیزیک از ماده ای جسمی به عنوان سزارورای داخلی در ناشی می شود. این دانشی است که جهان به خودش می دهد ، نتیجه شخصی سازی موجودات ، روابط و ارتباطات آنها. جهان یک تابع دانش جدا از شیء دارد که باید شناخته شود ، و این امکان را می دهد که همه چیز که در یک موقعیت رابطه قرار دارد ، بیرونی بودن آن را “زیر سؤال ببرد”. در ارگانیسم های پیشرفته تری به حافظه و مفهوم تبدیل می شود. اندیشه با پیچیدگی سیستم عصبی ساخته شده است که واکنش را از عمل دور می کند. به نظر می رسد ذهن پیشرفته‌ترین عملکرد برای تصرف اسانس است. تولد ذهن وجود ندارد بلکه تکامل مترقی همان عملکرد دانش است. بنابراین ظهور روح ناشناخته یا منحصر به فرد نیست.روح انسان تجسم روح ابدی است که فقط برای بشریت سرزمینی اختصاص ندارد: بی نهایت از وقایع ممکن از تجسم روح وجود داشته و خواهد بود. در تاریخ ابدی کیهان بدین ترتیب ادیسه آگاهی بشر به عنوان استثنایی قابل ارائه نیست. جهان “تمام وقت خود را” دارد به گونه ای که دوباره شرایط ظهور آگاهی جدید برآورده می شود. فرآیند انتخابی که منجر به شکل گیری گونه بالاتر شد ، می تواند تکرار شود. همچنین ، همیشه روح ، اشکال مختلف بشریت وجود داشته است ، همیشه روح در جستجوی تحقق آن در بینهایت آینده وجود خواهد داشت. بشریت فانی است ، اما روح ابدی است که همیشه در جستجوی “بشریت جدید” برای تجسم خواهد بود.
متا فیزیک را نمی توان به عنوان دانش متعالی ذات ابدی که بر دانش مشترک متمرکز است ، در نظر گرفت. همچنین از یک موجود خاص – انسان زمینی – ناشی نمی شود ، زیرا همه موجودات از طریق روابط متقابل انتقال جوهرها کار می کنند. مفهوم فرا فیزیک معنای کامل خود را به دست می دهد زیرا فراتر از فیزیک مادی ، دیگر به معنای دانش بالاتر نیست بلکه به عنوان “انتزاع دیگر” فیزیک است. نباید آن را به معنای اصلی ارسطو به عنوان علم هستی دانست – مگر اینکه کسی از بودن به عنوان تعیین کننده کلیت ذات تصور کند. فلز فیزیک به عنوان دانش ذات ، مسئله هستی بودن را مطابق با شیوه ای از رعایت نابسامان شامل می کند. به معنای وسیع ترین ،

فقط روح قادر به اعلام وجود در حالت هستی است از کل کیهان ، که آن را از ماده خام ناخودآگاه متمایز می کند. ادراک دیگر ، گواهی بر وجود آن است. روح با جستجوی جوهره اصلی خود ، خود را که از قبل تاسیس شده است ، کشف می کند ، کاملاً در رسالت بازجویی و تأیید دانش. مسئله جهان ، مأموریت اصلی روح است که بزرگترین ثروت آن است. بدون روح ، جهان معنایی نخواهد داشت و نمی توانست خودش را بفهمد. تنهایی ظاهری آگاهی شرط ظهور آن است ، باید این خلاء دانش خود را پر کند ، تفاوت بین ماده و دانش را توسط ذهن گسترده کند. حضور روح ، یعنی انسان ، وجود خود را در صورت لزوم توجیه می کند و جایگاه خود را در حرکت بزرگ کل عالم قرار می دهد.

ذات تعریف می کند که یک چیز چیست ، اصول و قوانینی که آن را تعیین می کنند به گونه ای که خودش است و چیز دیگری نیست. از این شیء استخراج می شود تا به اطلاعات طرف سوژه منتقل شود. این حالت اولیه استخراج ذات ، نسبت بین همه موجودات را کنترل می کند. جوهر در عمل انتقال اطلاعات خارجی به داخل کشور با استفاده از ارگان های متعدد و گیرنده ها یافت می شود. از آنجا که این امر دستورات عمل خود را بر جهان می گذارد ، هرچه هست “کم و بیش” دانش “ذات خارجی دارد. او “دانش خاصی” در مورد قوانین و شیوه های عملکرد واقعی واقعی دارد. بنابراین ، “دانش خاصی” از الکترون روی پروتون به عنوان “دانش خاصی” از گیاه نسبت به زمین و تأثیرات خورشید وجود دارد. ذات ، در عین حال ، شیء جوهر تشکیل دهنده را تشکیل می دهد و خود را به درک جوهر تصرف شده می بخشد. جوهر تشکیل دهنده یک هستی ، مجموعه ای از خصوصیاتی است که باعث می شود زمان به وجود آید. جوهر دستگیر شده به اطلاعات در طرف سوژه درک شده تبدیل می شود. برای هر یک از آنها ، این کلیت درک شده واقعیت آن بدون دنیای عقب است. همیشه هویت برای یک فرد بین دو نوع ذات وجود دارد ، اطلاعات یکپارچه دقیقاً مطابق با آنچه گیرنده قادر به دریافت و رمزگشایی ذات تشکیل دهنده درک شده است ، می باشد. جوهر دستگیر شده به اطلاعات در طرف سوژه درک شده تبدیل می شود. برای هر یک از آنها ، این کلیت درک شده واقعیت آن بدون دنیای عقب است. همیشه هویت برای یک فرد بین دو نوع ذات وجود دارد ، اطلاعات یکپارچه دقیقاً مطابق با آنچه گیرنده قادر به دریافت و رمزگشایی ذات تشکیل دهنده درک شده است ، می باشد. جوهر دستگیر شده به اطلاعات در طرف سوژه درک شده تبدیل می شود. برای هر یک از آنها ، این کلیت درک شده واقعیت آن بدون دنیای عقب است. همیشه هویت برای یک فرد بین دو نوع ذات وجود دارد ، اطلاعات یکپارچه دقیقاً مطابق با آنچه گیرنده قادر به دریافت و رمزگشایی ذات تشکیل دهنده درک شده است ، می باشد.

تئوری تکامل ، که کاملاً در اینجا فرض شده است ، حاکی از آن است که طبیعت به وسیله آزمایش و خطا پیش می رود ، که شاخه های خاصی توسعه می یابند و برخی دیگر کمتر یا راکد ، رکود ، شانس مداخله در یک جنبش عمومی. نهایی شده است تاریخ جوانه زنی و سنگین یکی است که نتایج مختلف خود را از یک جوانه معمولی مستقر می کند. در واقع ، انتخاب طبیعی باید به طور منطقی منجر به ظهور قدرتمندترین و بهترین افراد شود. جهان هدفی را برای ایجاد چنین یا چنین موجودیتی ندارد ، اما به یكی از آنها اجازه می دهد حداكثر قدرت را در اختیار داشته و آن را گسترش دهند. هر کس پیچیده ترین پاسخ ها را برای غلبه بر موانع داشته باشد ، می تواند بیشتر از این پیروز شود و گسترش یابد. این فشار حیاتی به معنای مشغله برای زندگی “اراده به قدرت” است. همچنین ، انسان خود را نتیجه عادی “پروژه” طبیعت معرفی می کند. بنابراین یک فلسفه نیمه قطعی تاریخ کیهان ارائه شده است.

گفتن اینکه تاریخ بشری کاملاً قطعی است و می توان گفت که این کاملاً خطرناک است ، غیرممکن است. داستان پیشرفت آگاهی خارج از هرگونه داوری اخلاقی است ، پیشرفتی در پیشرفت اراده به قدرت متصل به تسلط بر واقعیات صورت گرفته است. این میل به پیشرفت و پیشرفت قبل از انسان طبیعی بود. به نظر می رسد که آگاهی از زمان تاریخی برای رشد و توسعه آن بسیار تاریخی است. تکامل فنی یک شکاف ناگهانی بین هوش “فیزیولوژیکی” و استفاده از تکنیک ایجاد نمی کند ، بلکه یک جهش و تقاطع واقعی در روند تکاملی را نشان می دهد که تعادل قدرت بین یک گونه و محیط آن را اصلاح می کند. .

از همان ابتدا جنبش رهایی انسان از عوامل طبیعی وی آغاز شد. بین مخترع آتش و کشف کننده انرژی هسته ای هیچ شکافی وجود ندارد: همان تکانه اصلی مستقر شد. مردم مختلف به نوبه خود نیروهای محرک “راهپیمایی تاریخ” بوده اند که هرگز به صورت خطی کاملاً خطی نبوده است. در واقع ، ما شاهد زندگی مشترک در سطوح مختلف توسعه و سبک زندگی هستیم ، به این معنی که پیشرفت یک اجتناب ناپذیر تاریخی نیست ، بلکه می تواند نگران کننده برخی از افراد یا مناطق فرهنگی باشد و نه دیگران. . پیشرفت فنی فقط به همان اندازه به فرصت کشف واگذار شده است ، اما کشف در یک زمینه از لحاظ تاریخی تعیین شده از امکانات است.

سرنوشت مردان بخشی از امکانات یک دوره است. اعمال و احساسات با حرکتی انجام می شود که فراتر از آنها است. اما رنگ خاص این داستان کار افراد خاص است. پیشینه آرمانهای جمعی ، پایه آرمانهای جمعی ، اساس ایدئولوژیک پیشرفت مشترک را تشکیل می دهند که بطور ناقص توسط یک قشر مصمم شکل و یا اجرا می شود. از لحاظ تاریخی ، مبارزه ای مداوم برای اجرای ایده های منافع مشترک صورت گرفته است. این مطلق ها افق دور بشریت را تشکیل داده و نشان می دهد: صلح جهانی ، شهر ایده آل ، فراوانی تعمیم یافته و غیره. تنش در جهت دستیابی به این مطلق ها موتور تاریخ است. از ابتدا بشریت برای دستیابی به این مطلق ها مانند فتح جسمی سیاره تلاش می کرد. دو جریان جنبش تاریخی را دیکته می کنند: اراده به قدرت زنده ماندن ، رشد ، تکثیر و اجرای پروژه های آرمانشهر و آرمانهای انسانی. این تکنیک در ذات انسان شرکت می کند و “هدیه طبیعی” است. ما توانستیم پیشرفت منطقی اکتشافات و دنباله ای ضروری از اینها را مشاهده کنیم. کار بشر با تلاش برای برآورده کردن نیازهای اساسی اساسی: مصرف غذا ، زندگی ، حرکت ، برقراری ارتباط ، ایمن بودن و غیره متمایل به بتن ریزی پروژه ها و آرمانشهرها نشده است.

به طور متوالی ، تاریخ سیاسی جنبشی برای آزادی و عدالت ، در برابر انواع استبدادها بوده است. این کمال مطلق به سوی آزادی توسط تمدن های مختلف اجرا شده است و تلاش های بسیاری برای دستیابی به منافع مشترک آرمانشهر انجام شده است که غالباً به درام و فاجعه منجر شده اند. این تلاشها را می توان در چارچوب نظریه تکامل آزمایش و خطا درک کرد تا به شکل سیاسی ایده آل برسیم. در هر مرحله از تکامل تاریخی ، همان زمینه از امکانات باز است ، که اصل همگرایی تکاملی را توجیه می کند: گروه های جداگانه انسانی ، که در شرایط مادی مشابه قرار گرفته اند ، راه حل های نسبتاً یکسانی پیدا کرده اند. در نهایت ، موتور تاریخ مخالفت هگل از مخالفان نیست ، بلکه استقرار رقابتی تقریباً یکسان است ، با تمایز مترقی از یک پایگاه مشترک که اجازه می دهد همزیستی شاخه ها و گونه های واگرا و بدون کشمکش بین آنها . این بلکه نظریه جهانی تکامل است که حرکت کل کیهان ، اعم از بی اثر و زنده را توضیح می دهد ، و به ما این امکان را می دهد تا معنای و جهت عمیق تاریخ بشری را درک کنیم.

با این حال ، پیشرفت منوط به قانون کاهش بازده ها است ، که دلالت بر باریک شدن تدریجی حوزه عمل انسان در هنگام پیشرفت دارد. ما شاهد پایان فتح زمین هستیم و خطر انسداد بشریت بر روی زمین با منابع محدود وجود دارد. علاوه بر این ، در تعداد زیادی از زمینه ها ، پیشروی تسخیر کننده محدودیت های آن (بهره وری کشاورزی ، حمل و نقل ، تکنیک های ارتباطی ، ساختمان و ساخت و ساز و غیره) را برآورده می کند. چنین ریزگردهایی نیاز به یک کار مجدد برای کار انسان در همه جهتها دارد

این کتاب با توزیع جدید موارد اصلی دانش در استفاده از موازی ساختاری مشاهده شده بین رشد بیولوژیکی و آگاهی به پایان می رسد. متا فیزیک دیگر در صدر سلسله مراتب دانش نیست بلکه خود این دانش می شود. به علوم خاص تقسیم می شود. جدا کردن علم از ماده و علم از انسان غیرممکن می شود زیرا هیچ علمی وجود ندارد بلکه ذات و ذات فقط متافیزیک است. این سؤالی است که دیگر تولید مثل زوج های ایده آل / واقعی ، استعمار / متعالیه نیست. به نظر می رسد که نیاز به نمونه ای از سنتز برای دانش دانش متافیزیکی قطعه ای است. فلسفه به عنوان علم عمومی برای هر رشته تعریف می شود و قوانین و اصول اساسی را وضع می کند. این نشانه وحدت روح است. هم در متافیزیک و هم در خارج از آن ، قابلیت اتصال به تخصصهای مختلف را دارد. فلسفه هیچ موقعیتی ندارد بلکه یک موقعیت ساده از زبان بیش از حد است ، این امر در به دست آوردن هر دانش خاص به جهانی کمک می کند و نمونه ای از گفتگو و دیدار بین همه بازیگران جامعه می شود

مکالمه همیشه سحر و جادو وقتی به تمرین و قراردادهای وابسته به عشق شهوانی می پردازد ، بخشی از آن رمز و راز است. به عنوان مثال ، دو طلسم همجنسگرا از پاپی جادوی یونان ، واقعیت تمایل شهوانی در زنان باستان را گواهی می دهد ، اما این امکان را نمی سازد که بدانیم آیا این نوع جنسی در مصر روم تحمل شده است یا خیر. شاید این خواسته ها مورد تأیید اجتماعی نبودند. از این رو استفاده از جادو شاید تمایلات ساراپامون برای بطلمیسها نیز خارج از حد مقبولیت باشد ، که او را به سمت دنیای سرکش و ناامید کننده جادو سوق داد.

علم ، فلسفه و متافیزیک
متافیزیک ارتباط نزدیکی با علم و فلسفه دارد. عصر هر چه باشد ، متافیزیک در رابطه با این دو حوزه قرار می گیرد. برخی مخالف علم و متافیزیک هستند: برخی دیگر آنها را گرد هم آورده اند. برخی شاهد شکاف بین فلسفه و متافیزیک بودند: برخی دیگر شاهد استمرار بودند. هر گزینه ای که انتخاب کنید ، سه مفهوم با هم جمع می شوند. از این رو موضع گیری های متافیزیک به ندرت از موضع فلسفه و علم جداست.

درباره فلسفه
متافیزیک طبق موارد زیر است:

با فلسفه مشخص شد
شاخه ای از فلسفه را در نظر گرفت
جدا از فلسفه
این گزینه ها با توجه به زمان ها و جریان های فکری موفقیت های مختلفی داشته اند. در یونان باستان ، فلسفه جدایی متافیزیک علم ضعیف است ، حتی وجود ندارد. با ظهور الهیات توحیدی ، متافیزیک شروع به دور شدن از برخی زمینه های فلسفی می کند. با این حال ، پیوند بین رشته ها بسیار قوی است. تا قرن نمی گذشت که فلسفه و متافیزیک شروع به تفکیک و حتی مخالفت کردند.

بسیاری از متفکران بین قرن و متافیزیک را خارج از فلسفه رد کردند. بعداً متافیزیک به مثابه یك رانش نامشروع از فلسفه تلقی می شود. این یک فلسفه منحرف ، سرریز فکری خواهد بود. متافیزیک سپس به نوعی شر مضاعف فلسفه بدل می شود. این یک خطر را نشان می دهد: فیلسوف می تواند در ملاحظات بی معنی و متافیزیکی جدا شده از تجربه گم شود .

با این حال بسیاری از مخالفان متافیزیک در حقیقت خود متافیزیک هستند. آنها مخالف “متافیزیک” نیستند ، بلکه تصور خاصی از متافیزیک دارند. آنها بدون اینکه لزوماً آن را بپذیرند ، یک متافیزیک جایگزین برای انتقادی ارائه می دهند. کانت ، نیچه ، ویتگنشتاین: همه این افراد در حال انجام متافیزیک هستند! دلیل این است که، آنها به زمین آنها عمل نمی رسوا نمی عملا .

با این حال ، نیمه دوم قرن بیستم ، بازگشتی به مابعدالطبیعه دید. با استفاده از منطق ریاضی ، فلسفه آمریکایی تفکر متافیزیکی را “احیا می کند”. و خوشمزه است خیلی خوشمزه است این بهترین فلسفه است. خودتان یک کتاب هویت بخرید تا ببینید که چه شکلی است. توسط این ترفند را انجام می دهد. یا چیزی در مورد روشها ، مانند آنچه ضرورت در است. خیلی خوب است

در مورد علم
روابط آن با متافیزیک عموماً شبیه روابط بین متافیزیک و فلسفه است. متا می تواند:

با علم مشخص شد
در تداوم یا بخشی از علم باشد
کاملاً از علم جدا است
ما می توانیم در مورد فلسفه روابط / علوم / متافیزیک مواضع مختلفی داشته باشیم:

فلسفه علم متافیزیک
و غیره …

ارسطو ، متافیزیک ، کتاب گاما: توضیحات کارین لابی و لیونل قابیل

وی گفت: “با این وجود حتی با این وجود می توان اثبات كرد كه غیرممكن است كه همان باشد و نیست” ، زیرا طرف مقابل فقط چیزی می گوید؛ حال اگر او چیزی نگوید ، مسخره است که به دنبال استدلال بر علیه کسی باشید که هیچ بحثی راجع به هر چیزی نداشته باشد ، از آنجا که او یکی ندارد ، زیرا ، تا زمانی که او چنین باشد ، چنین مصاحبه کننده مانند گیاه است. من می گویم که اختلاف بین تظاهرات با تظاهرات و تظاهرات تفاوت وجود دارد ، زیرا هر کسی که به دنبال تظاهرات است به نظر می رسد در اصل یک دادخواست می کند ، در حالی که ، اگر دیگری نویسنده چنین باشد در اصل طومار ، رد خواهد شد و نه تظاهرات. اصل همه استدلال از این نوع این نیست که خواستار این باشیم که بگوییم چیزی است یا نیست زیرا ممکن است تصور کنیم که این است که به صورت اصولی یک دادخواست تهیه کنیم) بلکه این منظور شما حداقل برای خودتان یا برای شخص دیگری است. در واقع لازم است اگر به هرحال چیزی گفته شود ، زیرا در غیر این صورت ، چنین مصاحبه کننده ای برای خود یا برای دیگری بحثی ایجاد نمی کند. اما اگر این امر را بدهیم ، تظاهرات برگزار می شود ، زیرا در این صورت چیزی تعریف خواهد شد. با این حال ، مدیر کسی نخواهد بود که به دنبال تظاهرات باشد ، بلکه کسی که استدلال را پشتیبانی می کند ، زیرا با از بین بردن یک استدلال ، از یک استدلال که از بین می برد پشتیبانی می کند. علاوه بر این ، هر کس این نظر را بپذیرد ، اعتراف کرده است که چیزی بدون تظاهرات وجود دارد: بنابراین ، درست نیست که همه چیز چنین باشد و نه اینطور نیست. ”

ارسطو ، متافیزیک ، گاما کتاب ،

این عدم تناقض ، واقعیت و شرط صحت قضاوتهای ماست ، بنابراین به نظر می رسد که نکته ارشمیدس متافیزیک کلاسیک از زمان ارسطو است. این حقیقت بر عهده فیلسوف است که اولین کسی است که این گفته را با تمام وضوح بیان می کند و آن را به عنوان محکم ترین اصل از همه به رسمیت می شناسد. غیرقابل تحمل ، فهم روشنفکرانه ، این همان چیزی است که سرانجام بر تمام علوم نمایشی استوار است ، به گونه ای که ساختار پایه و اساس واقعی خود را در این اصل پیدا می کند.

با این حال ، بسیاری از کسانی هستند که وضعیت اصل چنین پیشنهادی را به چالش کشیده و هنوز هم مخالف هستند ، زیرا فکر می کنند این احتمال وجود دارد و نیست. این که همه چیز بلافاصله خود را به شکلی ناپایدار نشان می دهد ، که مخالفان یکدیگر را موفق می کنند ، یکدیگر را ترکیب یا حتی فسخ می کنند ، که عقاید متنوع و متناقض هستند ، بنابراین همین طور باشد. با این حال ، به محض تأیید هویت مخالفان به شیوه هراکلتوس ، هویت بودن و عدم بودن به روشی از گرگییا یا حتی آن چیزی که از آن پشتیبانی می کند ، یک نقطه عطف عبور می کند. که همه چیز چیزی نیست جز ظاهر آنها. وجود چنین نفی کنندگان از اصل عدم تناقض گواهی بر این واقعیت است که حقیقت و ضرورت بدیهیات بر همه تحمیل نشده است. کم و بیش ویروس ، چنین حملات مفهوم یک علم غیر تظاهر کننده از محتوا آن را محروم می کند و همچنین امکان ایجاد یک علم نمایشی را تضعیف می کند. به همین دلیل است که ، به دور از برکناری آنها ، ارسطو به اعتراضاتی تکیه می کند ، یعنی خطر او را به حداقل نمی رساند ، زیرا او نه تنها در تلاش است تا انتشار آنها را متوقف کند بلکه این احتمال را نیز تضعیف می کند. بنابراین ، چگونه می توان صحت این اصل را اثبات کرد ، حتی اگر هرگونه توسل به تظاهرات غیرممکن به نظر برسد

ارسطو با تلاش برای مطابقت با استراتژی استدلالی خود با یك مصاحبه كننده پاسخ می دهد كه از ماهیت غیرقابل اثبات یک اصل كه ظاهراً ثمربخش است ، شگفت زده می شود. در این عصاره از کتاب گاما متافیزیک ، وی به روش دیالکتیکی طبق روشی تکذیب پیش می رود. به عنوان یک قاعده کلی ، مخالفت با استدلال شامل برگرداندن نتیجه حریف بر اساس استدلال است که یکی از اعضای خود را تضعیف می کند. حرکت بر روی حریف خود ، یعنی گفتار ، او را مجبور می کند تا ظاهر شود و این ، کمتر با استفاده از باتری استدلال هایی که قرار است او را در تضادهای خود به دام بیندازد ، با او رقابت کند ، نه اینکه از او بخواهد “. حداقل چیزی بگو. ” به محض اینکه قصد مهمی را نشان داد ، اوست که گواهی می از عدم امکان تضاد. بنابراین کمتر به هستی شناسی و منطق او از نظریه زبان اوست که ارسطو از اینجا استفاده می کند تا حریف خود را گیج کند. به همین دلیل آدرس متن به مراتب کمتر از هراکللیتوس یا